دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
نیاز دارم با یه حس تازه آشنا شم.
در حسرت یک قهوه‌ی صبحانه بمُردیم،
ویران شود این شهر که کافه‌ی باز ندارد.
Forwarded from That guy over there!
بهم گفتی «من تنها چیزی که میخوام یه سقفه» بهت سقف رو هدیه دادم اما نگفتی اونو از آسمون میخوای نه از زمین. سقف همون سقف بود ولی من آسمون نبودم!
ما که آسمون بودیم چه گلی به سرمون زدن مشتی! چاییت رو بخور سرد نشه.
دنیا خیلی جای عجیبیه.
یه روز توی پیاده‌رو از کنار یکی رد می‌شی،
سه سال بعد اون آدم می‌شه رفیق گرمابه و گلستانت.
من و اکسم دو سال قبل از آشناییمون توی یه دوره‌ی نویسندگی شرکت کرده بودیم همزمان و اینو بعدا فهمیدیم طبیعتاً.

از اون خاطره‌ها بود که اگه باهم ازدواج می‌کردیم، می‌تونستم بچه‌ها رو بنشونم رو کاناپه‌ی روبه‌روم و بهشون بگم How I Met Your Mother.
Forwarded from That guy over there!
واقعا جات خالیه دوات. کاش بودیو میدیدی!
برادر عکس رو نذاریم بهتره ولی جای شما خالی‌تره و... سلامتیت!
شاید این لذت‌ بخش ترین لحظه زندگیم در سال اخیره
بمون پیشم بذار کش بیاد.
دروغی تو. یه‌ دروغ بزرگ.
سیب | سیمین غانم
@Bahmnbekesh
«من از اون آسمون آبی می‌خوام
من از اون شبهای مهتابی می‌خوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهای بیتابی می‌خوام»
@nahang52hertz
این رو نهنگ گذاشته و هرکی خواست می‌تونه گوش بده جز تو که از من آسمون آبی نمی‌خوای و دروغ نگو.
ستار من یه دردهایی رو نمی‌تونم.
تا تاب و تحملشون رو بهم ندادی، سرم نیار.
Forwarded from هشت صُبح (Amirhossein)
تمیز کردن خونه ای که یه هفته اس تمیز نشده مث کاردیو میمونه، همونقدر پُر تَحرک همونقدر راضی کننده. انگار با تمیزی و بوی خوب جیگرِ روح آدم حال میاد.
مرخرف‌ترین ساندویچ خوراک زندگیم رو زهرمار کردم!
الان یادم اومد توی انیمیشن رئیس مزرعه، یه صحنه بود که گاوه و خوکه بی‌حوصله لش کرده بودن یه گوشه و موشه از روی شکم گاوه می‌پرید روی شکم خوکه و دوباره گاوه و به همین ترتیب. هربار رو شکم گاوه بود یه کلمه‌هایی تو این مایه‌ها می‌گفت: پیتزا، قرمه‌سبزی، استیک...
رو شکم خوکه که فرود میومد میگفت: کوفت، زهرمار، مرگ...
:))))))
لعنت خدا به هوش و نبوغت گلوری‌.

پ.ن: بالاخره دارن فرار مرغی ۲ رو می‌سازن و خوشحالم.
اولین و آخرین دعوای خیابونی زندگیم رو هشت سال پیش تو همین پارک کردم. سایه‌ی خود گذشته‌م رو می‌بینم جلوم که با یه چشم خونی و کبود تکیه داده به همین درخت.
چقدر می‌تونه عوض شه همه‌چی.
هنوز فروردینیم؟! خااااار این کارو.
ولی زمستون نمی‌خواد دست از سر این شهر برداره انگار.
استاد توی گروه زده بچه‌ها سپهر هنوز وجود خارجی داره؟ کاش می‌شد جواب بدم سوال منم همینه استاد. سوال منم همینه.
مهدی امروز زنگ زد. دستم بند بود و جواب ندادم. خودم بهش زنگ زدم و سلام نکرده بهش گفتم مهدی بپوش میام بریم کافه.
گفت: عزادارم آقا سپهر. مادرم رفت.

چطوری می‌شه با این درد همدلی کرد؟