واقعاً هرچی بیشتر بهش فکر میکنی احمقانهتر به نظر میاد که کافهها و رستورانهای یک کشور به مدت یک ماه از صبح تا شب تعطیلن و آدمها حق ندارن توی ملاعام غذا بخورن چون یه درصدی از هموطنها یه اعتقاد مذهبی شخصی دارن.
✍1
سوالی که همیشه به عنوان یه بچه مذهبی از خونوادهم میپرسیدم این بود که اگه ماه رمضون واسهی اینه که ما گرسنهها رو درک کنیم، منطقیتر نبود اگه به مسلمان واجب میشد وعدههای غذاییش رو توی این ماه با یه فقیر شریک شه؟ تا اینکه بگه خب تو نمیخوری پس منم نمیخورم؟ بعد سفرهی افطارش جوری رنگارنگ باشه که شاید اون آدم گرسنه ماهی یه بار هم نتونه هزینهاش رو بده؟
✍1
بعد همون گرسنههایی که گفته شده باید حالشون درک شه هم اگر مسلمان باشن و سالم، روزه بهشون واجبه؟
✍1
وقتی ملت از بُردگیمی که معرفی میکنم خوششون میاد یه جوری خوشحال میشم انگار من طراحم!
نمیدونم خشکشویی محل اینو جایی خونده بود یا از خودش گفت ولی گفت درخت باش. واسه بعضیها ریشه، واسه بعضیها تکیهگاه، واسه بعضیها سایهی سر.
Forwarded from That guy over there!
بهم گفتی «من تنها چیزی که میخوام یه سقفه» بهت سقف رو هدیه دادم اما نگفتی اونو از آسمون میخوای نه از زمین. سقف همون سقف بود ولی من آسمون نبودم!
دنیا خیلی جای عجیبیه.
یه روز توی پیادهرو از کنار یکی رد میشی،
سه سال بعد اون آدم میشه رفیق گرمابه و گلستانت.
یه روز توی پیادهرو از کنار یکی رد میشی،
سه سال بعد اون آدم میشه رفیق گرمابه و گلستانت.
من و اکسم دو سال قبل از آشناییمون توی یه دورهی نویسندگی شرکت کرده بودیم همزمان و اینو بعدا فهمیدیم طبیعتاً.
از اون خاطرهها بود که اگه باهم ازدواج میکردیم، میتونستم بچهها رو بنشونم رو کاناپهی روبهروم و بهشون بگم How I Met Your Mother.
از اون خاطرهها بود که اگه باهم ازدواج میکردیم، میتونستم بچهها رو بنشونم رو کاناپهی روبهروم و بهشون بگم How I Met Your Mother.