دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from That guy over there!
یکیم باشه برات چای و قهوه بیاره. اوووف!
اوووووممم آرررره! :)))
مهمه واقعاً؟
Sorry.
Logic wants what it wants.
فکر کنم جزو معدود انسان‌هایی‌ام که از تمیزکاری بعد مهمونی خوشم میاد.
برای بی‌خوابیم یه درمون پیدا کردم که میذارم کانال‌های بی‌خواب همسایه هم فیض ببرن:
گفت: «حتما نیمه‌شب ها زیاد فکر می‌کنی. من فکرکردن‌های نیمه‌شب را کنار گذاشته‌ام.»
«چطور توانستی این کار را بکنی؟»
گفت: «هر وقت افسردگی به سراغم می‌آید، شروع به تمیز کردن خانه می‌کنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرف‌ها را می‌شویم، اجاق را گردگیری می‌کنم، زمین را جارو می‌کشم، دستمال ظرف‌ها را در سفیدکننده می‌اندازم، کشوی میزم را منظم می‌کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو می‌کشم.»
بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم.
اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود.

از داستان «فاجعه‌ معدن در نیویورک»
در کتاب «کجا ممکن است پیدایش کنم»
به قلم هاروکی موراکامی.
اگه می‌شد سایت Library Genesis رو از توی صفحه‌ی مرورگر بیرون آورد و ماچ کرد من می‌کردم این کار رو.
بچه‌ها مراقب باشین سُر نخورین من پشم‌هام ریخته اینجا.
Forwarded from That guy over there!
میدونید اکثر روابط به جایی ختم میشن که یک نفر دست از دوست داشتن اون یکی برمیداره. حالا به هر دلیلی. مقصر یا بی‌گناه. حالا چی میشه؟ هرکدوم بلاخره بعد از مدت زمانی که طول میکشه حالشون خوب بشه میرن سمت یکی دیگه و این چرخه ادامه پیدا میکنه. نه اینطور روابط برای من نیستن. اگه توی رابطه هستم اینطوریه که حتی وقتی سخت میشه دوستت داشت مسیر رو طوری انتخاب میکنم که به روال عادی برگردیم چون تو ارزشش رو داری. حالا از من میخوای اجتماعی‌تر باشم؟ توی انتخابام سخت‌گیر نباشم؟
Go and fuck yourself bruh!
ببین، سالم نیست رابطه‌ای که بهت آرامش نمی‌ده و حتی عصبی‌ترت هم می‌کنه. یا درستش کن یا تمومش کن.
بیا و به موقع برس.
سر همه‌ی قرارهای بعدی دیر کردی، عیبی نداره.
فکر نکنی ندیدمت تو ایستگاه اتوبوس. می‌دونم تو هم منو دیدی. کاش میدونستی دلم چقدر باهات صافه. کاش میتونستی تجربه‌اش کنی این عشق و آرامشی رو که میتونم بهت بدم.
کینه بزرگترین مانع آرامش و پیشرفته.
پولدار باشیم و یار در بر و اوضاع به کام و هیچ مشکلی نداشته باشیم اما کینه داشته باشیم، توی‌ جهنم‌ درجا زدیم.
این رو منی دارم بهتون می‌گم که شترها بهم می‌گفتن حاجی بخشش از بزرگانه.
فست‌فود می‌خواستم ولی مگه گوجه بادمجون چشه؟
اولویت‌ها.
تراپیست گفت نیازت چیه؟
گفتم هیچی.
گفت خونه؟
گفتم نه.
گفت ماشین؟
گفتم نه.
گفت پول؟
گفتم نه.
گفت سکس؟
گفتم نه.
اسم تو رو گفت و لحنش سوالی بود.
ساکت شدم. به نیازهای تو فکر کردم.
به خونه، ماشین، پول، سکس.
من بینشون نبودم.
گفتم نه.
انگار فعل «نوشیدن»ـم.
هستم و خیلی مهمه که باشم.
ولی به زبونت نمیام مبادا مسخره‌ت کنن.
دلم می‌گیره از چیزهایی که یادمه.
امروز شیش‌تا دختروپسر کنار هم راه می‌رفتن‌ و عرض پیاده‌رو رو گرفته بودن. به زور رد شم از کنارشون. چرخیدم و با لبخند گفتم «بچه‌ها عرضی راه نرین دیگه، زیادین.»
خندیدن همه و تایید کردن، جز یه پسر که درجا جواب داد «همینه که هست!»
نشنیده گرفتم و خنده‌هاشون برام کافی بود. ولی توی یه دنیای موازی از دخترها میپرسم «این شازده دوس‌پسر کدومتونه؟ مراقب خودت باش. خیلی کار داره تا مرد شه!»
2
چی میارن تو بچگی به سرمون که برده‌ی واکنشِ برنده می‌شیم به جای پاسخ آگاهانه؟ چرا باید انقدر طول بکشه و درس و کتاب و تحصیل و تجربه لازم باشه تا یاد بگیریم زندگی اجتماعی رو؟ والدین چیه وظیفه‌شون پس؟
1