راستش من کتاب «هاشمی رفسنجانی در بوتهی نقد» رو هیچوقت نخوندم. من اصلا تخمم هم نیست اگه خدابیامرز رو روی درخت نقد مینشوندن. من این کتاب رو خریدم تا توجه تو رو جلب کنم و چت رو باهات کش بدم و یه روزی ببوسمت.
بعدها فهمیدم برای تو هم مهم نبود اگه یه جنگل نقد سبز کنن واسه اکبر.
بعدها فهمیدم برای تو هم مهم نبود اگه یه جنگل نقد سبز کنن واسه اکبر.
خب، اگه با پست بالا توجهتون رو جلب کردم، حالا دستبهسینه و مودب بشینین و پستهای پایین رو بخونین:
انگار لاس لازمهی شروع ارتباط عاطفیه.
جذابیت ماجرا اونجاست که هردو طرف میدونن ماهیت کاری که دارن میکنن لاسیدنه، ولی به روی خودشون نمیارن وقت حرف زدن در مورد اکبر هاشمی رفسنجانی! توی دلشون پروانهها طوفان میکنن. این فرآیند برای منم هیجانانگیز و لذتبخش بوده همیشه و هیچجوره نفیش نمیکنم.
این از این.
جذابیت ماجرا اونجاست که هردو طرف میدونن ماهیت کاری که دارن میکنن لاسیدنه، ولی به روی خودشون نمیارن وقت حرف زدن در مورد اکبر هاشمی رفسنجانی! توی دلشون پروانهها طوفان میکنن. این فرآیند برای منم هیجانانگیز و لذتبخش بوده همیشه و هیچجوره نفیش نمیکنم.
این از این.
خیلی نوشتم ولی پاک کردم. اعصاب نمیذارن واسه آدم. بذارین یکم آب بخورم و دور میدون نبرد قدم بزنم و کظم غیظ کنم و غذای سامر رو درست کنم، میام میگم بقیهاش رو.
خب، کظم غیظ کردم و دیدم بیخیال. گفتن نداره. ولی همین یه مورد رو داشته باشین عزیزان که لاس اگر میزنید، شناس و مرغوب بزنید و در صورتی این کار رو بکنید که ببینید طرف مقابل هم مایله انگار که ساعت چهار صبح باهاتون در مورد هاشمی رفسنجانی و ناایمنی اهل قلم صحبت کنه. اگه ناشناسید، اگه لاستون در حد یه جمله «روت کراشم»ئه یا اگه میبینید هم شناسید هم سخنور، اما مخاطبتون جایی که شما ایستادید واینستاده، وقتتون رو تلف نکنید.
ما عاشق میشدیم این شد عاقبت کارمون.
وای به حال نسل شما که فقط کراش میزنین.
ما عاشق میشدیم این شد عاقبت کارمون.
وای به حال نسل شما که فقط کراش میزنین.
پای برنامهریزی بمونی یه جوریه انگار به تو ۳۰ ساعت زمان دادن در روز، به بقیه ۲۴ ساعت. به شرطی که بمونی واقعاً.
و اینکه باید بپذیریم یه کارهایی باید انجام شه. چه حسوحال داشته باشی چه نه. چه پریود باشی چه لش. چه دلتنگ باشی چه خسته. انگیزشی زرد نیست این پیام. صرفا یادآوری این حقیقت تلخه که آقا همینه که هست.
بمیری هم این کار باید توسط تو انجام شه.
بمیری هم این کار باید توسط تو انجام شه.
That guy over there!
حالا ببین اگه مجازی رو پاک کنی چی میشه!!
بعد فکر کن دراما و دوردور با رفقا رو هم قطع کنی!!
گفت: «حتما نیمهشب ها زیاد فکر میکنی. من فکرکردنهای نیمهشب را کنار گذاشتهام.»
«چطور توانستی این کار را بکنی؟»
گفت: «هر وقت افسردگی به سراغم میآید، شروع به تمیز کردن خانه میکنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرفها را میشویم، اجاق را گردگیری میکنم، زمین را جارو میکشم، دستمال ظرفها را در سفیدکننده میاندازم، کشوی میزم را منظم میکنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو میکشم.»
بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم.
اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود.
از داستان «فاجعه معدن در نیویورک»
در کتاب «کجا ممکن است پیدایش کنم»
به قلم هاروکی موراکامی.
«چطور توانستی این کار را بکنی؟»
گفت: «هر وقت افسردگی به سراغم میآید، شروع به تمیز کردن خانه میکنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرفها را میشویم، اجاق را گردگیری میکنم، زمین را جارو میکشم، دستمال ظرفها را در سفیدکننده میاندازم، کشوی میزم را منظم میکنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو میکشم.»
بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم.
اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود.
از داستان «فاجعه معدن در نیویورک»
در کتاب «کجا ممکن است پیدایش کنم»
به قلم هاروکی موراکامی.
اگه میشد سایت Library Genesis رو از توی صفحهی مرورگر بیرون آورد و ماچ کرد من میکردم این کار رو.