اگه همینقدر که تا الان اومدیم، جلو بریم، میشه شصت سال. نصف شد عمر. الان بود وقتش. باشه. اینم از این. بگذریم.
یه چیزهایی بالستیک میشن میرن میخورن به اون قسمت از ناخودآگاهم که باید. بعد دیگه موهای دست که هیچی، واقعاً و بدون استعاره، موهای سرم رو هم حس میکنم که سیخ میشن!
این روزها رابطهی من با افسردگی شبیه گرگمبههوا و قایمموشک بچگیمونه. منو دیده و داره دنبالم میدوئه و دستش رو دراز کرده و خیلی نزدیکه و بیخ گوشم نفسنفس میزنه و دارم از اضطراب باخت با تمام وجودم میدوئم. ولی هنوز نگرفتتم.
جاروبرقی رو دادم تعمیر و با جارو خاکانداز افتادم به جون خونه. چی میخوای دیگه؟ چادر ببندم کمرم قبوله؟!
این خارجکیا یجوری تو فیلمهاشون همیشه آمادهی سکسن انگار ماییم که شیلنگ نداریم!
کان (ک.ر.ب امیرلطیفی) ناشورها.
کان (ک.ر.ب امیرلطیفی) ناشورها.
Forwarded from مدفن
#چالش_نوشتن / شب سیزدهم:
یه لیست از کارهایی بنویس که اگه نمیترسیدی انجامشون میدادی. (به نظرت چه تاثیری تو زندگیت میذاشتن؟)
یه لیست از کارهایی بنویس که اگه نمیترسیدی انجامشون میدادی. (به نظرت چه تاثیری تو زندگیت میذاشتن؟)
خیلی به این سوال فکر کردم و خیلی خوشحالم که لیستی ندارم. هرچی به ذهنم رسید در نهایت به این ختم شد که اگه نمیترسیدم هم انجامشون نمیدادم چون به نظرم آسیبزان و ترس نباشه، عقل و منطقم نمیذاره انجامشون بدم. انگار مدتیه که دیگه نمیترسم. هرکاری صلاح بدونم انجام شه رو انجام میدم.
دوات
هفتهی آخر سال ۱، پازل رو کامل کرده بودم و درست بود همهچی. آماده بودم یه پازل جدید بخرم امسال ولی انگار توی این بیست روز یکی اومد و یه مشت از تیکههای پازل پارسال رو برداشت و گموگورشون کرد. دوباره افتادم دنبالشون. شاید پنجشیشتان و به نظرم امشب یکیشون پیدا…
امشب انگار یه تیکهی دیگه از پازل رو پیدا کردم. امیدوارم تا هفتهی دیگه دوباره کاملش کنم.
این big eye studioی نازنین یه تقویم رومیزی مشتی از هریپاتر زده که به آخریش رسیدم ولی رسیدم. انقدر باحاله حاضرم کل اتاقم رو به خاطرش مرتب کنم میز که سهله.
عزیزم من مرد توئم و خونه و ماشین و شکار گوزن با من و قویام و فیگور. ولی حالا تو هم هرچیزی با تم هریپاتر دیدی بخر برام بذار قویتر و وایکینگتر شم. و کمی شوکوپارس تیوپی.
یکی از راههای ابراز عشق به گربهها، اینه که وقتی آرومه و حالت کشتارش غیرفعاله، خیره شی بهش و بعد پلک بزنی. محکم و طولانی. این یعنی «دوستت دارم.»
اگه گربه در جواب پلک طولانی یا به اصطلاح چشمک گربهای زد، یعنی پیام رو دریافت کرده و متقابلاً دوستتون داره.
اگه گربه در جواب پلک طولانی یا به اصطلاح چشمک گربهای زد، یعنی پیام رو دریافت کرده و متقابلاً دوستتون داره.
اکس نجیبی داشتم که حتی بعد از جدایی هم معتقد بود من تا همیشه و برای هرکسی وارد زندگیم شه یه natural loverم. حدس میزنم هفتهی گذشته که از جلوی مرکز تحقیقات پزشکی هستهای احمدآباد رد میشدم در محدودهی تششعات رادیواکتیویته تبدیل به نوعی unnatural lover شدم. عوارضش هم اینه که به خورشت کرفس علاقهمند شدم.
چیه؟
انتظار تغییر دیگهای داشتی؟
چیه؟
انتظار تغییر دیگهای داشتی؟
ویتامین سی توی بروکلی باعث افزایش ترشح اکسیتوسین توی بدن میشه.
به بیان سادهتر، یه کلم من رو بیشتر دوست داره تا تو.
به بیان سادهتر، یه کلم من رو بیشتر دوست داره تا تو.
وقتی خونه تنهام و درگیر کار، غذا نمیخورم. هیچی. حتی آب هم یادم میره بخورم. اگه از اون قهوهی صبح که زندهم میکنه بگذرم، عملاً روزهم.
بهشت رو به یه ماگ قهوه باختم.
بهشت رو به یه ماگ قهوه باختم.
وقتی به بزرگسالها کمک کنید که ازتون کمک میخوان و لاغیر. بچه نیستن. دیگه قدشون بلند شده و به کلید برق میرسه. اگه روشنش نمیکنن واسه اینه که تاریکی رو انتخاب کردن.
لعنت به مملکتی که توش بابت درآمد بالا «آره» میشنوی و بابت درآمد پایین «نه» و در هر دو صورت برات منطقیه جوابها.
چرا انتخابی میکنم که بهم آسیب میزنه؟
چون از خودم خشمگینم.
چرا از خودم خشمگینم؟
چون انتخابی کردم که بهم آسیب زده.
چون از خودم خشمگینم.
چرا از خودم خشمگینم؟
چون انتخابی کردم که بهم آسیب زده.