دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
سردمه.
کاش شادمهر رو همون موقعی که سقوط کرد با تیر می‌زدیم تا این روزهاش رو نبینیم.
بچه بودم یادم می‌رفت.
بزرگ میشی یادت می‌مونه.
Forwarded from زوربای سیاه
For the love of God when will men STOP thinking like this
گفت «اینطوری که هیچوقت نمی‌تونی تشکیل خانواده بدی!»

بینگو.
عشق یک طرفه‌ خیلی بهتر از عشقِ «منم می‌خوامت ولی نه.»ست.
۷۴۰ صفحه رو رسوندم به ۱۱ صفحه. امشب کلکش رو می‌کَنم. به جرئت می‌گم حداقل توی زندگی کاریم دیگه اونی نیستم که قبل از این پروژه بودم. از این جهت مدیونشم.
قبلا به گذشته فکر می‌کردم و دلم برای خودم می‌سوخت. الان به گذشته فکر می‌کنم و می‌بینم آدم احمق هرچی سرش بیارن حقشه.
Your dead deserve the dignity of a decent burial.
Forwarded from مغموم
فقط در یه‌شرایطی هرکاری، هررکاری که فکرشو کنی از من برمیاد؛ اونم وقتیه که حرف از خنده‌های تو باشه.
هفته‌ی آخر سال ۱، پازل رو کامل کرده بودم و درست بود همه‌چی. آماده بودم یه پازل جدید بخرم امسال ولی انگار توی این بیست روز یکی اومد و یه مشت از تیکه‌های پازل پارسال رو برداشت و گم‌وگورشون کرد. دوباره افتادم دنبالشون. شاید پنج‌شیش‌تان و به نظرم امشب یکیشون پیدا شد.
تمام آرامشی رو که لازم داشتم از بوس و بغل و نوازش‌های بی‌وقفه‌ی یه دختربچه‌ی چهارساله گرفتم.‌ چقدر عجیب و مادرانه بود. انگار این عشق درون این جنس پنهونه. مهم نیست چندساله باشن.
حالا که تراپیستم هزینه ویزیت رو برده بالا،
بیا خانومی کن و کمی آهسته‌تر زیبا،
کمی آهسته‌تر رد شو.
راستی لطفاً تا من سینگلم کسی به پشت گردنم دست نزنه.
دوات pinned Deleted message
اگه همینقدر که تا الان اومدیم، جلو بریم، می‌شه شصت سال. نصف شد عمر. الان بود وقتش. باشه. اینم از این. بگذریم.
یه چیزهایی بالستیک می‌شن می‌رن می‌خورن به اون قسمت از ناخودآگاهم که باید. بعد دیگه موهای دست‌ که هیچی، واقعاً و بدون استعاره، موهای سرم رو هم حس میکنم که سیخ می‌شن!
این روزها رابطه‌ی من با افسردگی شبیه گرگم‌به‌هوا و قایم‌موشک بچگیمونه. منو دیده و داره دنبالم می‌دوئه‌ و دستش رو دراز کرده و خیلی نزدیکه و بیخ گوشم نفس‌نفس می‌زنه و دارم از اضطراب باخت با تمام وجودم می‌دوئم. ولی هنوز نگرفتتم.
Forwarded from دو در یک
پازل، لگو، مداد رنگی، لوازم التحریر، از اون کتاب هایی که توش نقاشی داره باید رنگ کنی و جوراب و کفش های رنگی میخوام؛ کودکی میخوام آقا جان کودکی.
جاروبرقی رو دادم تعمیر و با جارو خاک‌انداز افتادم به جون خونه. چی می‌خوای دیگه؟ چادر ببندم کمرم قبوله؟!
فاصله‌ی واکنش تا پاسخ، شاید فقط سی ثانیه سکوته.