دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from مدفن
#چالش_نوشتن / شب دهم:
به خودِ ده ساله‌ت چه نصیحتی می‌کنی؟
توی هر گیمی یه مرحله‌ای هست که انگار دیگه کاریش نمی‌شه کرد. هر راهی می‌ری درهاش بسته‌س. تمام مپ رو می‌گردی و نمی‌شه. نیست انگار. نمی‌دونی چطوری باید جلو رفت. شاید ساعت‌ها درگیرش باشی. ولی بالاخره راه باز می‌شه. بالاخره یه چیزی رو می‌بینی پررنگ‌تر از بقیه‌ی آیتم‌ها. بالاخره یه راهی رو یه جور دیگه‌ای دور می‌زنی. بالاخره یه در هست که باز می‌شه چون بازی ادامه داره. باید ادامه داشته باشه. چون کاراکترت هنوز زنده است و مراحل پیش‌رو رو نگذرونده.
زندگی هم همینه. یه بازیه که توی بعضی مراحلش گیر می‌کنی. از هر راهی می‌ری بن‌بسته. انگار دیگه کاریش نمیشه کرد. انگار راه نداره و فقط داری دور خودت می‌چرخی.
ولی یه در داره واسه ادامه دادن، اون هم «پذیرش»ئه. به محض اینکه بپذیری راه‌ها باز می‌شن. مریض شدی؟ بپذیر. عزیز از دست دادی؟ بپذیر. ورشکست شدی؟ بپذیر. تنها موندی؟ بپذیر. تو رو نمی‌خواد؟ بپذیر.
حالا برو مرحله‌ی بعد.
بازی تموم نشده.
خسته‌ای، دلت گرفته، کلافه‌ای، ترسیدی، نمی‌تونی، دنیا غریبه‌ست، درد داری، تنهایی، کم آوردی، زمان افتاده دنبالت، همه صدات می‌زنن، همه لازمت دارن، سنگینه بارت،
بغلت نمی‌کنم نه.
تو بیا من رو بپوش.
#دواتعکس
تو بامزه‌ای،
من سِک می‌خورم.
امروز گردنم رو خاروندم و به نظرم خیلی ناز بود.
رایگان تست کن شاید خون‌آشام شدی!
مخاطب عام تو مخاطب خاص یکی دیگه‌س.
درست حرف بزن با آدم‌ها.
Forwarded from صادقانه
من با هیچی خر نمیشَـ... عه، همبرگر.
شرایط با این دختره یه جوریه که باید رفت و گفت so...what should we do with this major crush؟!
بوی قرمه‌سبزی می‌زند، نیوآ بر مو مکن!
«همه از رفتنت می‌گن،
خلافش رو تو ثابت کن.»
واقعاً شت.
Forwarded from hoD (Hoda)
من دیگر آفتابِ لبِ بامم،
امّا ازين پیرمرد بشنو جانم،
درین دنیا همه‌چیز دست خودِ آدم است،
حتّى عشق،حتّى جنون،حتّى ترس.

•سیمین دانشور
Forwarded from مغموم
این پوست اگه تار صوتی داشت، الان درحال فریادزدن بود در تمنای لمس‌شدن با انگشت‌های تو؛ اما خب نداره و توام نمی‌دونی هیچی رو.
انقد دوستت داشتم که اگه کسی پشت تلفن تو رو می‌خندوند، با خنده‌ت لبخند می‌زدم. بدون اینکه بدونم چی گفته مارمولک. ولی خنده‌ت. آخ خنده‌ت‌.
اکسم رو که نه ولی سه ایکس لارجم رو دیدم و گفت «تو هنوزم عین نوجوونی caringیی. درست کن خودت رو احمق‌خان.»
راننده اسنپم بی‌هوا زد زیر آواز.
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی من...
دلم تنها مانع زندگیمه.
ازش بگذرم هیچی جلودارم نیست.
بله. درست کن خودت رو احمق‌خان!
تو رئیس اون سیرکی توی داستان پینوکیو.
خرم می‌کنی.
یه ذره مونده تا یه چیزایی بشن جزو ایدوئولوژیم. تلخن و دوست ندارم بشن جزو باورهای اساسی خودِ چهل‌ساله‌م. کاش زودتر یه اتفاقی بیفته و خلافشون رو ثابت کنه.‌ وگرنه چهل‌‌ساله‌ی نچسب و بدعنقی می‌شم که هیچ‌جوره باور نمی‌کنه احساسات انسانی رو.
Forwarded from مدفن
#چالش_نوشتن / شب یازدهم:
چطوری می‌تونی فردا رو بهتر کنی؟