دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
امروز یکی از بچه‌ها حرف جالبی زد که خودم هیچوقت بهش فکر نکرده بودم. گفت فلانی تو جمع ساکته ولی تو مکالمه دونفره خوبه.
راست می‌گه. چه مرگمه توی جمع لال می‌شم نمی‌دونم.
گفت «رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست... کی می‌دونه از کجا سر درمیاری پسر خوب؟»
با من نبود و با یه پسر خوب دیگه بود ولی من به این فکر کردم که کاش ارزش کمی شجاعت رو داشتم.
Forwarded from Vie
چقدر تو عمیقی پسر. عمقی رو تو خرج کردی، من نداشتم.
و به نظرم، ماورای تمام باورهای ما، ماورای نبودن ما، ارزش شجاعت رو داریم.
فکر کنم واسه همین لال می‌شم رفیق.
لال می‌شم که گوش‌هام بیشتر کار کنن!
تا هفت صبح کار می‌کنم و شش ساعت خوابم رو تا ۱۲ ظهر میگیرم تا آدما بهم بگن تنبل.
راسته می‌گن تا بیدار میشی گوشی رو چک نکن. مغزم هنوز از کابوس زامبی دیشبم رها نشده که یه مشت پیام شخصی و کاری غمگینم کردن، عصبیم کردن، کلافه‌م کردن و مضطربم کردن. محاله انگار آرامشی هم باشه توی این یه وجب گوشی.
کاش می‌شد بهت پناه آورد ولی جاخالی می‌دی.
تا پلک‌هام رو باز میکنم پروژه‌ها و دغدغه‌ها و مسئولیت‌ها و فشارها لود می‌شن. یکی یکی. با سرعت ۲۰۰ مگ بر ثانیه. حالا که نیستی رو تخت بچرخم سمتت پیشونی رو بچسبونم به سینه‌ات آروم بگیره، حداقل از همون لحظه‌ای که بیدار میشم باید حقوق بگیرم.
تو به من پیشنهاد کار دادی،
من به تو بگم چرا باید استخدامم کنی؟
کسخل شدن کارفرماها.
عشق یه طرفه احتمالاً شبیه سرطانه.
داریش دیگه. کاریش هم نمی‌شه کرد.
بسوز و بساز تا یا درمان شه یا بمیری.
نمی‌خوام لج کنم و خشمم به اشتباه ختم شه.
Forwarded from مغموم
میخوام بهت بگم من به‌خاطرت هر بگایی‌ای رو تحمل می‌کنم. برای تو، برای خندیدن‌ت، برای آرامش‌ت، توی دل هرجهنمی میرم فقط اگه بدونم تو بیرون از اون جهنم منتظرمی تا بغلم کنی، همین.
من اونقدر تنهایی کشیدم که تا دسته قدرشناس باشم! این یه مورد رو مطمئنم.
یه جوری از چشم‌های مخاطبم فراری‌ام انگار مدوساست طرف.‌ چمه نمی‌دونم.
توی تِم مشکی من، کاش تو یه بنفش همیشگی بودی.
Forwarded from مدفن
#چالش_نوشتن / شب دهم:
به خودِ ده ساله‌ت چه نصیحتی می‌کنی؟
توی هر گیمی یه مرحله‌ای هست که انگار دیگه کاریش نمی‌شه کرد. هر راهی می‌ری درهاش بسته‌س. تمام مپ رو می‌گردی و نمی‌شه. نیست انگار. نمی‌دونی چطوری باید جلو رفت. شاید ساعت‌ها درگیرش باشی. ولی بالاخره راه باز می‌شه. بالاخره یه چیزی رو می‌بینی پررنگ‌تر از بقیه‌ی آیتم‌ها. بالاخره یه راهی رو یه جور دیگه‌ای دور می‌زنی. بالاخره یه در هست که باز می‌شه چون بازی ادامه داره. باید ادامه داشته باشه. چون کاراکترت هنوز زنده است و مراحل پیش‌رو رو نگذرونده.
زندگی هم همینه. یه بازیه که توی بعضی مراحلش گیر می‌کنی. از هر راهی می‌ری بن‌بسته. انگار دیگه کاریش نمیشه کرد. انگار راه نداره و فقط داری دور خودت می‌چرخی.
ولی یه در داره واسه ادامه دادن، اون هم «پذیرش»ئه. به محض اینکه بپذیری راه‌ها باز می‌شن. مریض شدی؟ بپذیر. عزیز از دست دادی؟ بپذیر. ورشکست شدی؟ بپذیر. تنها موندی؟ بپذیر. تو رو نمی‌خواد؟ بپذیر.
حالا برو مرحله‌ی بعد.
بازی تموم نشده.
خسته‌ای، دلت گرفته، کلافه‌ای، ترسیدی، نمی‌تونی، دنیا غریبه‌ست، درد داری، تنهایی، کم آوردی، زمان افتاده دنبالت، همه صدات می‌زنن، همه لازمت دارن، سنگینه بارت،
بغلت نمی‌کنم نه.
تو بیا من رو بپوش.
#دواتعکس
تو بامزه‌ای،
من سِک می‌خورم.
امروز گردنم رو خاروندم و به نظرم خیلی ناز بود.
رایگان تست کن شاید خون‌آشام شدی!