امروز یکی از بچهها حرف جالبی زد که خودم هیچوقت بهش فکر نکرده بودم. گفت فلانی تو جمع ساکته ولی تو مکالمه دونفره خوبه.
راست میگه. چه مرگمه توی جمع لال میشم نمیدونم.
راست میگه. چه مرگمه توی جمع لال میشم نمیدونم.
گفت «رشتهای بر گردنم افکنده دوست... کی میدونه از کجا سر درمیاری پسر خوب؟»
با من نبود و با یه پسر خوب دیگه بود ولی من به این فکر کردم که کاش ارزش کمی شجاعت رو داشتم.
با من نبود و با یه پسر خوب دیگه بود ولی من به این فکر کردم که کاش ارزش کمی شجاعت رو داشتم.
Forwarded from Vie
چقدر تو عمیقی پسر. عمقی رو تو خرج کردی، من نداشتم.
و به نظرم، ماورای تمام باورهای ما، ماورای نبودن ما، ارزش شجاعت رو داریم.
و به نظرم، ماورای تمام باورهای ما، ماورای نبودن ما، ارزش شجاعت رو داریم.
راسته میگن تا بیدار میشی گوشی رو چک نکن. مغزم هنوز از کابوس زامبی دیشبم رها نشده که یه مشت پیام شخصی و کاری غمگینم کردن، عصبیم کردن، کلافهم کردن و مضطربم کردن. محاله انگار آرامشی هم باشه توی این یه وجب گوشی.
تا پلکهام رو باز میکنم پروژهها و دغدغهها و مسئولیتها و فشارها لود میشن. یکی یکی. با سرعت ۲۰۰ مگ بر ثانیه. حالا که نیستی رو تخت بچرخم سمتت پیشونی رو بچسبونم به سینهات آروم بگیره، حداقل از همون لحظهای که بیدار میشم باید حقوق بگیرم.
I'm hooked on اپیزود چهلم: خانهای که به سینه میفشارم on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/579643934
d.castbox.fm
Best free podcast app for Apple iOS and Android | Let words move you
Millions of podcasts for all topics. Listen to the best free podcast on Android, Apple iOS, Amazon Alexa, Google Home, Carplay, Android Auto, PC. Create...
تو به من پیشنهاد کار دادی،
من به تو بگم چرا باید استخدامم کنی؟
کسخل شدن کارفرماها.
من به تو بگم چرا باید استخدامم کنی؟
کسخل شدن کارفرماها.
عشق یه طرفه احتمالاً شبیه سرطانه.
داریش دیگه. کاریش هم نمیشه کرد.
بسوز و بساز تا یا درمان شه یا بمیری.
داریش دیگه. کاریش هم نمیشه کرد.
بسوز و بساز تا یا درمان شه یا بمیری.
توی هر گیمی یه مرحلهای هست که انگار دیگه کاریش نمیشه کرد. هر راهی میری درهاش بستهس. تمام مپ رو میگردی و نمیشه. نیست انگار. نمیدونی چطوری باید جلو رفت. شاید ساعتها درگیرش باشی. ولی بالاخره راه باز میشه. بالاخره یه چیزی رو میبینی پررنگتر از بقیهی آیتمها. بالاخره یه راهی رو یه جور دیگهای دور میزنی. بالاخره یه در هست که باز میشه چون بازی ادامه داره. باید ادامه داشته باشه. چون کاراکترت هنوز زنده است و مراحل پیشرو رو نگذرونده.
زندگی هم همینه. یه بازیه که توی بعضی مراحلش گیر میکنی. از هر راهی میری بنبسته. انگار دیگه کاریش نمیشه کرد. انگار راه نداره و فقط داری دور خودت میچرخی.
ولی یه در داره واسه ادامه دادن، اون هم «پذیرش»ئه. به محض اینکه بپذیری راهها باز میشن. مریض شدی؟ بپذیر. عزیز از دست دادی؟ بپذیر. ورشکست شدی؟ بپذیر. تنها موندی؟ بپذیر. تو رو نمیخواد؟ بپذیر.
حالا برو مرحلهی بعد.
بازی تموم نشده.
زندگی هم همینه. یه بازیه که توی بعضی مراحلش گیر میکنی. از هر راهی میری بنبسته. انگار دیگه کاریش نمیشه کرد. انگار راه نداره و فقط داری دور خودت میچرخی.
ولی یه در داره واسه ادامه دادن، اون هم «پذیرش»ئه. به محض اینکه بپذیری راهها باز میشن. مریض شدی؟ بپذیر. عزیز از دست دادی؟ بپذیر. ورشکست شدی؟ بپذیر. تنها موندی؟ بپذیر. تو رو نمیخواد؟ بپذیر.
حالا برو مرحلهی بعد.
بازی تموم نشده.
امروز گردنم رو خاروندم و به نظرم خیلی ناز بود.
رایگان تست کن شاید خونآشام شدی!
رایگان تست کن شاید خونآشام شدی!