صادق پاک کرد رفت وگرنه بهادر رو هم میدیدین.
پ.ن: بهادر همون جمشیده بدون گردنبند.
پ.ن: بهادر همون جمشیده بدون گردنبند.
دارم دنبال یه متضاد روون برای کلمهی «هدایت» میگردم که جای فامیل صادق سیو کنم.
هیچ هیزم تری نفروخته.
من مرض دارم.
هیچ هیزم تری نفروخته.
من مرض دارم.
دوات
دارم دنبال یه متضاد روون برای کلمهی «هدایت» میگردم که جای فامیل صادق سیو کنم. هیچ هیزم تری نفروخته. من مرض دارم.
چون بات ناشناس قاتی کرده و نمیشه جواب داد اونجا، از همین تریبون زرشک طلایی رو تقدیم میکنم به اون عزیزی که «صادق ضلالت» رو پیشنهاد کرد.
اگه بغلم نمیکنی قِلم بده، وِلم بده، بذار برم خونهی دخترم خورش فسنجون بخورم، قیمه بادمجون بخورم.
یه جوری همه جفتن دوروبرم که گمونم تعداد آدمهای دنیا فرد بود. آهنگ قطع شد و صندلی به من نرسید.
چهرهی زشتی داره که شما اگه پارتنرین به هم فحش بدین. حتی توی شوخی. نمیدونم. میخواین بدین هم بدین. شاید من زیادی حساسم دیگه!
Forwarded from That guy over there!
من اگه کسی رو دوست داشته باشم براش آشپزی میکنم وگرنه که برو یچی از تو یخچال بردار بخور!
صدوشصتوچهار صفحه مونده و حالم حال خود یازده سالهمه وقتی ظهرهای تابستون ماه رمضون با زبون روزه(!) و پیاده از باشگاه کونگفو برمیگشتم خونه. راه دور بود و گرم بود و بیابون بود و خراسانِ بزرگ زرد بود، درست مثل تصویرش روی نقشهی کتاب درسی.