مدفن
#چالش_نوشتن / شب هشتم: همهی چیزهایی رو که دوست داری امسال بهشون برسی، بنویس.
امسال میخوام برم هرمز. هر طوری که هست. با همراه یا بدون همراه. میخوام بدنم رو قویتر کنم. میخوام صبورتر باشم. قلب مهربونتری داشته باشم و از سرعت روزمرهم کم کنم. میخوام بیشتر ببینم و کمتر نشون بدم. درآمدم رو بیشتر کنم. پایاننامهم رو دفاع کنم و هدفمندتر بنویسم. امسال میخوام بیشتر بخونم. میخوام آدم امنتری باشم. میخوام آشپز بهتری شم. میخوام شونههام رو صاف کنم و سرم رو بالا بگیرم و تکیهگاه باشم. گلدون هم بخرم.
صادق پاک کرد رفت وگرنه بهادر رو هم میدیدین.
پ.ن: بهادر همون جمشیده بدون گردنبند.
پ.ن: بهادر همون جمشیده بدون گردنبند.
دارم دنبال یه متضاد روون برای کلمهی «هدایت» میگردم که جای فامیل صادق سیو کنم.
هیچ هیزم تری نفروخته.
من مرض دارم.
هیچ هیزم تری نفروخته.
من مرض دارم.
دوات
دارم دنبال یه متضاد روون برای کلمهی «هدایت» میگردم که جای فامیل صادق سیو کنم. هیچ هیزم تری نفروخته. من مرض دارم.
چون بات ناشناس قاتی کرده و نمیشه جواب داد اونجا، از همین تریبون زرشک طلایی رو تقدیم میکنم به اون عزیزی که «صادق ضلالت» رو پیشنهاد کرد.
اگه بغلم نمیکنی قِلم بده، وِلم بده، بذار برم خونهی دخترم خورش فسنجون بخورم، قیمه بادمجون بخورم.
یه جوری همه جفتن دوروبرم که گمونم تعداد آدمهای دنیا فرد بود. آهنگ قطع شد و صندلی به من نرسید.
چهرهی زشتی داره که شما اگه پارتنرین به هم فحش بدین. حتی توی شوخی. نمیدونم. میخواین بدین هم بدین. شاید من زیادی حساسم دیگه!
Forwarded from That guy over there!
من اگه کسی رو دوست داشته باشم براش آشپزی میکنم وگرنه که برو یچی از تو یخچال بردار بخور!