نه چون ما دیگه از سنمون گذشته چت تا صبح.
ما الان باید «داری میای چراغ رو خاموش کن.»
ما الان باید «داری میای چراغ رو خاموش کن.»
در یوغ ج.ا بودن به ما یه مهارت عجیب و جالب بخشیده. ما به صفحه مرورگر خیره میشیم و خدا میدونه چطور، اما یه جوری از قیافهی صفحه میفهمیم که این با کمی تاخیر لود میشه یا قراره ارور بده. که در حالت دوم نت رو روشن و خاموش میکنیم و در حالت اول صبر میکنیم.
کاری که خیلی خوب بلدیمش.
کاری که خیلی خوب بلدیمش.
هم از نالهی مداوم بیزارم و هم فاز انگیزشی مداوم خستهم میکنه. به تعادل برسیم، تعادل باحاله.
دلم میخواست بین این جماعت بودی تا از لیست کانتکتهای این تلگرام کوفتی میکَندَمت، بعد مجازی رو میسپردیم به مجازیا و واقعاً زندگی میکردیم.
یه شب مهمونی لازمم. بزرگ و خرتوخر.
لاس و رقص و مستی با غریبهها.
بعد برگردم خونه سر کار و درس.
لاس و رقص و مستی با غریبهها.
بعد برگردم خونه سر کار و درس.
اولین بینشهای کارآفرین شدن رو سر این پروژه دارم دریافت میکنم. حاضرم مترجم استخدام کنم براش.
اسم فایل رو گذاشتم Sep.
کنترل اِس گرفتم و زیر فایل نوشت:
Word is saving Sep...
بله، همینطوره.
کنترل اِس گرفتم و زیر فایل نوشت:
Word is saving Sep...
بله، همینطوره.
صبحها شونه عقب، سینه سپر، مرد و مردونه.
شبها جنین میشم تو خونهای که رحم نداره.
شبها جنین میشم تو خونهای که رحم نداره.