دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from صادقانه
پیامبر زندگی من اومد ایمانم به خودم رو یادآور بشه.
دیشب پدربزرگم خاطره‌ی ۷۵ سال پیش رو گفت. از معلمی که جلوی سه‌تا دخترِ کلاس، پدربزرگم رو خردوخاکشیر و رفوزه! کرد.
گفت اون شب اومدم خونه و کل تابستون رو شب تا صبح درس خوندم تا جلوی دخترها قبول شم. دخترا قبول شده بودن و رفته بودن. ولی منم قبول شدم.

خاطره رو که تعریف می‌کرد به آدم‌های توی خونه نگاه کردم. به بابا و مامان. عموها. عمه‌ها. عروس‌ها و دامادها. عموزاده‌ها. برادرم. من. هیچکدوممون اینجا نبودیم اگه نبود. هیچکدوممون. نمی‌دونم باید بابتش ازش شاکی باشم یا ممنون.
اما حالا می‌فهمم از کجا می‌جوشه این خون.
درست و غلطش رو نمی‌دونم ولی واقعاً قدرت دارن آدم‌هایی که با زبون روزه، کار می‌کنن و درس می‌خونن. به قول خارجکیا Respect.
هر روز ناامیدترم می‌کنی. هر روز.
من که کلا از ده‌تا، دوتا قدرت بیشتر ندارم. ولی کاش یکی توی این اتاق بود که مثلاً سه‌تا قدرت داشت، یا دو و نیم. یا دو و بیست‌وپنج. می‌شد یه دقیقه پیشونی رو گذاشت روی شونه‌ش و اعتماد و امنیت گرفت.
سبک کردم تلگرام رو. اگه لیو دادم ازتون شخصی نبوده. احتمالا یا دیگه با محتوا ارتباط برقرار نمی‌کردم یا خیلی وقت بوده خودتون هم نمی‌نوشتین. ممنون که درک می‌کنین.‌ مخلصم.
راستشو بخواین جلو خودم رو هم این گرفته فعلا، بقیه که سهلن! سنگینه آقا. سنگینه. :))
Forwarded from مدفن
#چالش_نوشتن / شب چهارم:
بنویس دوست داری بقیه چطوری ازت یاد کنن/به یادت بیارن و چرا؟
Forwarded from من (مجید نجفیان فخرائی)
کسشر؛ کسشر اِووری وِر.
خیلی زود به خودت بیا.
همین الان!
کراش رل زد و هیـــعـف.
به اینجاهای تعطیلات در خونه‌ی پدری که می‌رسه دیگه خیلی «ولم کنین برم سر خونه زندگیم!»ـم.
خنده‌های شما، منو...
کتاب خوب، اون کتابیه که میاد به کل زندگیت می‌گه «ببخشید من چند دیقه این رو ببرمش، خودم باز برمی‌گردونمش!» بعد دستتو می‌گیره و بدوبدو با خودش می‌بره به یه زمان و مکان و دنیا و زندگی دیگه و به خودت میای می‌بینی چند دیقه!ش شده حداقل یک ساعت.
نه چون ما دیگه از سنمون گذشته چت تا صبح.
ما الان باید «داری میای چراغ رو خاموش کن.»
در یوغ ج.ا بودن به ما یه مهارت عجیب و جالب بخشیده. ما به صفحه مرورگر خیره می‌شیم و خدا می‌دونه چطور، اما یه جوری از قیافه‌ی صفحه می‌فهمیم که این با کمی تاخیر لود می‌شه یا قراره ارور بده. که در حالت دوم نت رو روشن و خاموش می‌کنیم و در حالت اول صبر می‌کنیم.
کاری که خیلی خوب بلدیمش.
هم از ناله‌ی مداوم بیزارم و هم فاز انگیزشی مداوم خسته‌م می‌کنه. به تعادل برسیم، تعادل باحاله.
دلم می‌خواست بین این جماعت بودی تا از لیست کانتکت‌های این تلگرام کوفتی می‌کَندَمت، بعد مجازی رو می‌سپردیم به مجازیا و واقعاً زندگی می‌کردیم.
یه شب مهمونی لازمم. بزرگ و خرتوخر.
لاس و رقص‌ و مستی‌ با غریبه‌ها.
بعد برگردم خونه سر کار و‌ درس.
اولین بینش‌های کارآفرین شدن رو سر این پروژه دارم دریافت می‌کنم. حاضرم مترجم استخدام کنم براش.