بهترین خاطرهی من از امسال احتمالاً اون لحظهای بود که جلوی سی نفر آدم دست مادر رو بوسیدم.
یه «حالا شاید هم شُد!» عجیبی جریان داره توی روز و شبهام که میدونم میتونم اسمش رو بذارم امید.
ما نمیخوایم امید رو بکشیم، ولی امید میتونه ما رو بکشه. هیچوقت نمیفهمی چی میشه تا وقتی سه قدم دور شی و ببینی کی زودتر هفتتیر رو میکشه.
امشب نه هرکول میخوام نه خرس. امشب اون دوغ شتری رو میخوام که تو بندر ترکمن خوردم و در لحظه چپ کردم با چهارچرخم هوا.
من تامم و تو اون گاوصندوق که کنار جریه. همه میدونن بالاخره یه جایی یه جوری میافتی روی سرم. چون پررنگی. از هرچی دوروبرته پررنگتری. از جری، از من، از کل این کارتون پررنگتری.
یه لحظههایی انقد شیرینن میخوای مدام مرورشون کنی. میگی اوکی فلان تایم پرت توی اتوبوس و مترو رو میذارم و بهش فکر میکنم. اینا همون لحظههاییان که دو سال بعد اگه بیان سراغت سرت رو تکون میدی. نه فقط از سر تاسف. به این امید که بریزن بیرون. برن.
خیلی برام جالبه که دخترها ذاتا بلدن آرومت کنن. غریزیه کاملا. بلدن. اگه واقعا قصدشون آروم کردنت باشه، تو لحظه یه تصمیمی میگیرن که هرچی باشه، هر!چی باشه بیبروبرگرد درسته.
دو روزه زندگی در مقیاس میکروش هم غیرقابل پیشبینی شده. امروز که داشتم میومدم دانشگاه مطمئن بودم استاد گردنم رو میزنه، الان که دارم برمیگردم یه جوری سبکم انگار یه بار هفت ساله رو گذاشتم توی دفترش و اومدم بیرون.
دلم میخواد داد بزنم بگم بابا من که نخواستم اینطوری شه! من که نخواستم این باشه وضعیت! دستِ من نبود که دارین تاوانشو از من میگیرین! مگر محمد را به من سپرده بودید که او را از من میخواهید آخه؟!
حالا شما که میخندین ولی به خدا ما پسرها جدیایم وقتی میگیم دورهامو زدم و الان دنبال آرامشم.
اینکه چشم یه ایران به توله یوزپلنگ بیمارشه، خیلی آیرونیک و غمانگیزه. پیروز فقط یه یوزپلنگ نیست. پیروز خیلی بیشتر از اینهاست. یه تار مو کم شه از تنش، چه گریههایی اسماعیل. چه گریههایی.
نشستم سرم تو گوشیمه یهو یه پنجه از کادر سمت راست زاویهی دیدم وارد میشه به سمت کادر چپ و آروم میزنه به گونهم. نمیدونم چرا سامر انقد دوست داره صورت منو انگول کنه.
دلم میخواد با همین لباسها رو همین کاناپه چشمهام رو ببندم و بخوابم و دیگه بیدار نشم. اما رابرت فراست پیر کوررنگ نشسته روی مبل و میگه:
زیباست بیشهزار، انبوه و بیمهتاب.
بر دوشم پیمانها. چشم نبندم به خواب.
مانده بر من راهها. چشم نبندم به خواب.
زیباست بیشهزار، انبوه و بیمهتاب.
بر دوشم پیمانها. چشم نبندم به خواب.
مانده بر من راهها. چشم نبندم به خواب.
Sakou
Behin & Samin
یه بار دیگه بشنویم اینو، یکم شاید بهتر شدیم. دوست دارم این بانوان رو!