دلم میخواد به یکی بگم باهم درستش میکنیم. ولی انگار هر کی باید خودش درستش کنه. شاید اصلا کسی نخواد با تو درستش کنه. ولی کلا وایب خوبی داره این جمله و من واقعا دلم میخواست کسی رو داشتم که بهش اینو بگم و دوست داشته باشه اینو ازم بشنوه. باهم درستش میکنیم در هرحال.
بعدشم باهم میریم سفر!
ها آها پررو نشم دیگه اوکی گرفتم.
امشب میخوابم. فردا هم مثل امروزه و هیچی و هیشکی سرجاش نیست.
بعدشم باهم میریم سفر!
ها آها پررو نشم دیگه اوکی گرفتم.
امشب میخوابم. فردا هم مثل امروزه و هیچی و هیشکی سرجاش نیست.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
سادات مجلس من را ببخشند. الان یادم آمد دیشب خواب فساد سه تایی مردانه دیدم. فکر کنم به خاطر وضع اینترنت است.
انقدر فیلترشکنهایم وصل نشدند که مغزم خودش یک دانه با کتگوری جالبانگیز و متفاوت برایم ساخت.
انقدر فیلترشکنهایم وصل نشدند که مغزم خودش یک دانه با کتگوری جالبانگیز و متفاوت برایم ساخت.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
این همه دل ببند٬ برنامه بچین٬ خواب ببین٬ آخر بگوید شوخی بوده.
تو هم برو.
تو هم برو.
دیوارهای این خونه نازکن. من میشنوم چجوری دارن شکل میگیرن تروماهای مردی که ۲۷ ساله خواهد بود وقتی من ۴۸ سالهم. میشنوم چطوری بهش میگن کافی نیست. میگن بچههای مردم بهترن. میگن دوسش ندارن.
من وقتی میام کافه سبحان، دریدا و پروژه و پروپوزال و مقاله رو میذارم خونه و با کتونی سالن و شلوار بگ و تیشرت و پیراهن خونه میام و مود ناشیانهترین لهجهی مشهدیم رو آن میکنم و به جای عشق، از زِید حرف میزنم!
یعنی میگم هر نکته مکانی.
یعنی میگم هر نکته مکانی.
بعد سبحان یه تکیهکلام جالبی داره که من فقط از خودش شنیدم. وقتی میخواد بگه یه چیزی خیلی کمه، میگه «در حد احساسات!»
یعنی اگه بخوای به قهوهت یه جوری شکر اضافه کنه که خراب نشه، باید بهش بگی در حد احساسات اضافه کن سبحان.
آفتاب افتاده روی کتونیهام و دلتنگم و تهوع دارم و به این فکر میکنم که در حد احساسات من، میشه چقدر شکر!
یعنی اگه بخوای به قهوهت یه جوری شکر اضافه کنه که خراب نشه، باید بهش بگی در حد احساسات اضافه کن سبحان.
آفتاب افتاده روی کتونیهام و دلتنگم و تهوع دارم و به این فکر میکنم که در حد احساسات من، میشه چقدر شکر!