هر بار به خودم میگم دفعهی بعد آچار آلن میگیرم و هربار یادم میره و هربار دستم میمونه تو پوست گردو.
به #مهدی نمیشه تکست داد. نمیشه براش لینک پادکست فرستاد. نمیشه بهش فیلم معرفی کرد. اهل کافه و دورهمی نیست. اهل دود و دم نیست. آهنگهاش رو روی سیدی میخواد. روی دیویدی. در مدرنترین حالت روی فلش. نباید براش فولدربندی کنم چون کامپیوتر نداره و دیویدی دایویکسش با فولدر نمیخونه آهنگا رو. نمیتونم جای دوری باهاش قرار بذارم چون نمیتونه بیاد. الان که نشستم دم در خونهش و منتظرم راس ساعت ۷ (بله. زنگ زد گفت میشه ۷ بیام بیرون آقا سپهر؟) بیاد بیرون که فلشش رو پر کنم از آهنگ دارم به این فکر میکنم که آخرینباری که چنین رفاقتی داشتم احتمالا نه یا ده سالم بوده. مهدی کلاسیکه. مهدی دنیا رو یه جور دیگه میبینه.
یه زن به راحتی میتونه یه مرد رو از ته چاه افسردگی بیرون بکشه و تونی رابینزش کنه و باز با یه کلمه بفرستتش ته چاه.
کسشر گفتم.
خواستم بدونید به تعداد انسانهای دنیا پست هست که میشه با مفهوم «نیمهی گمشده» نوشت. از دمپایی مسجد تا همین آخری.
خواستم بدونید به تعداد انسانهای دنیا پست هست که میشه با مفهوم «نیمهی گمشده» نوشت. از دمپایی مسجد تا همین آخری.
Forwarded from ناگفته
یه عنوان یه فن هایمیم از خودم خجالت میکشم که توصیه مامان تد رو نادیده میگیرم و ساعت دو شب رو هر بار میبینم.
من، وقت خداحافظی و بیست ثانیه قبل اینکه در اتاق تراپیستم رو ببندم: راستی دکتر من فلان گه رو هم خوردم، باییییی!