منم البته تهران بودم اگر در نوروز سال ۱۱۶۴، آغامحمدخان قاجار توی خلوت کریمخانی تاج سلطنت بر سر میگذاشت و مشهد رو پایتخت کشور اعلام میکرد.
یه مشت نمازگزاریم که با عجله از مسجد زدیم بیرون و کفش اشتباه پوشیدیم. اندازهمون نیست. زخم شدیم. کفشمون گم شده چون داره پای یکی دیگه رو میزنه. نیمهتون گمشده چون داره دل یکی دیگه رو میزنه.
آی سگپدری که هم اشتباه بردی هم دوتا بُردی، وردار بیار من دمپایی هم ندارم دیگه.
آی سگپدری که هم اشتباه بردی هم دوتا بُردی، وردار بیار من دمپایی هم ندارم دیگه.
یه وقتایی چشمم به یه پستهایی میخوره که با خودم میگم شت کاش من نوشته بودمش. بعد باز میکنم میبینم از خودم فوروارد شده. چهارونیم صبحه. من خستهم و از ایزدبانوی حافظهی یونان گله دارم. آی نماسینی، مادرتو گایا!
یافار همه ادمینها رو خوابوند، من یافار رو هم خوابوندم. حس خدا رو دارم بعد قبض روح عزرائیل.
الان دیدم سبحان یه برادر چهارپنجساله داره که همه صداش میزنن «مَرد». البته جز سبحان. سبحان بهش گفت: «سپهر نرو رو مخم.»
هر بار به خودم میگم دفعهی بعد آچار آلن میگیرم و هربار یادم میره و هربار دستم میمونه تو پوست گردو.
به #مهدی نمیشه تکست داد. نمیشه براش لینک پادکست فرستاد. نمیشه بهش فیلم معرفی کرد. اهل کافه و دورهمی نیست. اهل دود و دم نیست. آهنگهاش رو روی سیدی میخواد. روی دیویدی. در مدرنترین حالت روی فلش. نباید براش فولدربندی کنم چون کامپیوتر نداره و دیویدی دایویکسش با فولدر نمیخونه آهنگا رو. نمیتونم جای دوری باهاش قرار بذارم چون نمیتونه بیاد. الان که نشستم دم در خونهش و منتظرم راس ساعت ۷ (بله. زنگ زد گفت میشه ۷ بیام بیرون آقا سپهر؟) بیاد بیرون که فلشش رو پر کنم از آهنگ دارم به این فکر میکنم که آخرینباری که چنین رفاقتی داشتم احتمالا نه یا ده سالم بوده. مهدی کلاسیکه. مهدی دنیا رو یه جور دیگه میبینه.
یه زن به راحتی میتونه یه مرد رو از ته چاه افسردگی بیرون بکشه و تونی رابینزش کنه و باز با یه کلمه بفرستتش ته چاه.
کسشر گفتم.
خواستم بدونید به تعداد انسانهای دنیا پست هست که میشه با مفهوم «نیمهی گمشده» نوشت. از دمپایی مسجد تا همین آخری.
خواستم بدونید به تعداد انسانهای دنیا پست هست که میشه با مفهوم «نیمهی گمشده» نوشت. از دمپایی مسجد تا همین آخری.