دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
تو آلمان به روسپی خونه میگن پووف.
بعد میگن چرا یافار رو دوست داری.
گاومیش قرمز و خرس‌ بزرگ و خرس قوی و هرکول و دیگر انرژی‌زاها همه یه باگ اساسی دارن. سرپا نگهت میدارن تا کار فیزیکی رو تا حدی پیش ببری. ولی هیچ کمکی به مغزت نمی‌کنن. سه دقیقه‌ست با چشم‌های یه جغد خیره موندم به متن و نمیتونم کلمات رو کنار هم بخونم. دچار نوعی از زبان‌پریشی خوانشی شدم که عجیب و ترسناکه.
همه جز من تهرانن. همه همیشه تهرانن. همه یا تهرانن یا یه تیکه‌شون تهرانه یا در نزدیک‌ترین حالت می‌تونن بیان تهران. راه رُم هم ختم می‌شه به تهران.
منم البته تهران بودم اگر در نوروز سال ۱۱۶۴، آغامحمدخان قاجار توی خلوت کریم‌خانی تاج سلطنت بر سر می‌گذاشت و مشهد رو پایتخت کشور اعلام می‌کرد.
یه مشت نمازگزاریم که با عجله از مسجد زدیم بیرون و کفش‌ اشتباه پوشیدیم. اندازه‌مون نیست. زخم شدیم. کفشمون گم شده چون داره پای یکی دیگه رو می‌زنه. نیمه‌تون گم‌شده چون داره دل یکی دیگه رو می‌زنه.
آی سگ‌پدری که هم اشتباه بردی هم دوتا بُردی، وردار بیار من دمپایی هم ندارم دیگه.
Forwarded from Vie
فرق من با بقیه؟
بقیه راحت‌تر میخوابن.
یه وقتایی چشمم به یه پست‌هایی میخوره که با خودم می‌گم شت کاش من نوشته بودمش. بعد باز میکنم می‌بینم از خودم فوروارد شده. چهارونیم صبحه. من خسته‌م و از ایزدبانوی حافظه‌ی یونان گله دارم. آی نماسینی، مادرتو گایا!
یافار همه ادمین‌ها رو خوابوند، من یافار رو هم خوابوندم. حس خدا رو دارم بعد قبض روح عزرائیل.
با همشیره‌ی این کار به حجله رفتم.
(لپ‌تاپ را می‌بندد.)
من تصمیمم رو گرفتم. با کارم ازدواج می‌کنم.
انجیر.
الان دیدم سبحان یه برادر چهارپنج‌ساله داره که همه صداش می‌زنن «مَرد». البته جز سبحان. سبحان بهش گفت: «سپهر نرو رو مخم.»
هر بار به خودم میگم دفعه‌ی بعد آچار آلن میگیرم و هربار یادم می‌ره و هربار دستم میمونه تو پوست گردو.
زنگ زدم به #مهدی، می‌گم اسپایس گرلز و فردی مرکوری رو دانلود کردم. میای بیرون بیام بدمش بهت؟ شب شاید نباشم.
می‌گه آقا سپهر الان حسش نیست. می‌شه ساعت سه بیام؟ الان ساعت چنده؟
می‌گم ده دقیقه به سه.
میگه آقا سپهر می‌شه ساعت پنج بیام؟
:))
دیوث. دیوث. کان گشاد دیوث.
بدترین حس دنیاست اینکه نگاه کنی به حال‌وروزت و دلت برای خودت بسوزه.
می‌دونم باید بمونم خونه ولی هرجور فکر میکنم باید بزنم بیرون.
به #مهدی نمی‌شه تکست داد. نمی‌شه براش لینک پادکست فرستاد. نمی‌شه بهش فیلم معرفی کرد. اهل کافه و دورهمی نیست. اهل دود و دم نیست. آهنگ‌هاش رو روی سی‌دی میخواد. روی دی‌وی‌دی‌. در مدرن‌ترین حالت روی فلش. نباید براش فولدربندی کنم چون کامپیوتر نداره و دی‌وی‌دی دایویکسش با فولدر نمیخونه آهنگا رو. نمیتونم جای دوری باهاش قرار بذارم چون نمیتونه بیاد. الان که نشستم دم در خونه‌ش و منتظرم راس ساعت ۷ (بله. زنگ زد گفت میشه ۷ بیام بیرون آقا سپهر؟) بیاد بیرون که فلشش رو پر کنم از آهنگ دارم به این فکر میکنم که آخرین‌باری که چنین رفاقتی داشتم احتمالا نه یا ده سالم بوده. مهدی کلاسیکه. مهدی دنیا رو یه جور دیگه می‌بینه.
یه زن به راحتی می‌تونه یه مرد رو از ته چاه افسردگی بیرون بکشه و تونی رابینزش کنه و باز با یه کلمه بفرستتش ته چاه.
گاهی نیاز به‌ فرومون زنانه به اینجا!م می‌رسه دیگه.
تراپیستم ۸:۳۰ صبح وقت داده بهم. تخمه نه دیگه،‌ کله‌پاچه می‌برم فردا.