دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
ولی لامصب حتی قشنگه تصورش اگه داشتمت و میومدی می‌بوسیدی می‌گفتی زیاد به خودت فشار نیار سپهر. بعد می‌خوابیدی رو همین تخت با اینکه من ده‌بار بهت گفته بودم نور چراغ مطالعه اذیتت می‌کنه، برو اون اتاق. خودتو می‌زدی به نشنیدن. نفس‌هات عمیق می‌شد کم‌کم و آخر ترجمه‌ی هر صفحه، یه دل سیر نگاهت می‌کردم. تهش هم تاب نمی‌آوردم. سر پنج صفحه لپتاپ رو خاموش نکرده می‌بستم و می‌خزیدم روی تخت.
این رو عرض میکنم برای بچه‌های شیفت شب:
خــــب!
اما سال‌ها تایپ ده‌انگشتی کاری کرده با من که وقتی خسته می‌شم چند ثانیه‌ای با چشم بسته می‌نویسم. :))
این روز و شب‌ها تنها واکنشی که ازم برمیاد به این همه فشار و ماجرا اینه دست کنم لای موهام برم تا پشت گردنم و بگم پوووووووووووف‌!
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
تو آلمان به روسپی خونه میگن پووف.
بعد میگن چرا یافار رو دوست داری.
گاومیش قرمز و خرس‌ بزرگ و خرس قوی و هرکول و دیگر انرژی‌زاها همه یه باگ اساسی دارن. سرپا نگهت میدارن تا کار فیزیکی رو تا حدی پیش ببری. ولی هیچ کمکی به مغزت نمی‌کنن. سه دقیقه‌ست با چشم‌های یه جغد خیره موندم به متن و نمیتونم کلمات رو کنار هم بخونم. دچار نوعی از زبان‌پریشی خوانشی شدم که عجیب و ترسناکه.
همه جز من تهرانن. همه همیشه تهرانن. همه یا تهرانن یا یه تیکه‌شون تهرانه یا در نزدیک‌ترین حالت می‌تونن بیان تهران. راه رُم هم ختم می‌شه به تهران.
منم البته تهران بودم اگر در نوروز سال ۱۱۶۴، آغامحمدخان قاجار توی خلوت کریم‌خانی تاج سلطنت بر سر می‌گذاشت و مشهد رو پایتخت کشور اعلام می‌کرد.
یه مشت نمازگزاریم که با عجله از مسجد زدیم بیرون و کفش‌ اشتباه پوشیدیم. اندازه‌مون نیست. زخم شدیم. کفشمون گم شده چون داره پای یکی دیگه رو می‌زنه. نیمه‌تون گم‌شده چون داره دل یکی دیگه رو می‌زنه.
آی سگ‌پدری که هم اشتباه بردی هم دوتا بُردی، وردار بیار من دمپایی هم ندارم دیگه.
Forwarded from Vie
فرق من با بقیه؟
بقیه راحت‌تر میخوابن.
یه وقتایی چشمم به یه پست‌هایی میخوره که با خودم می‌گم شت کاش من نوشته بودمش. بعد باز میکنم می‌بینم از خودم فوروارد شده. چهارونیم صبحه. من خسته‌م و از ایزدبانوی حافظه‌ی یونان گله دارم. آی نماسینی، مادرتو گایا!
یافار همه ادمین‌ها رو خوابوند، من یافار رو هم خوابوندم. حس خدا رو دارم بعد قبض روح عزرائیل.
با همشیره‌ی این کار به حجله رفتم.
(لپ‌تاپ را می‌بندد.)
من تصمیمم رو گرفتم. با کارم ازدواج می‌کنم.
انجیر.
الان دیدم سبحان یه برادر چهارپنج‌ساله داره که همه صداش می‌زنن «مَرد». البته جز سبحان. سبحان بهش گفت: «سپهر نرو رو مخم.»
هر بار به خودم میگم دفعه‌ی بعد آچار آلن میگیرم و هربار یادم می‌ره و هربار دستم میمونه تو پوست گردو.
زنگ زدم به #مهدی، می‌گم اسپایس گرلز و فردی مرکوری رو دانلود کردم. میای بیرون بیام بدمش بهت؟ شب شاید نباشم.
می‌گه آقا سپهر الان حسش نیست. می‌شه ساعت سه بیام؟ الان ساعت چنده؟
می‌گم ده دقیقه به سه.
میگه آقا سپهر می‌شه ساعت پنج بیام؟
:))
دیوث. دیوث. کان گشاد دیوث.
بدترین حس دنیاست اینکه نگاه کنی به حال‌وروزت و دلت برای خودت بسوزه.