دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
نمی‌دونم چی هست تو ریتم موسیقی این آهنگ «نخلا» که آدم یه جوری می‌شه.
اما خراسان، خراسان، خراسان و این خاک قلم‌خیز.
یه جوری خراسان رو دوست دارم که تقریباً مطمئنم اگه در نهایت همینجا دفن شم، خاکش خاک نیست. گرم، نرم و بغله.
Audio
آلبوم خراسانیات،
یکی از آلبوم‌هاییه که توی بهشت پلی می‌‌شه
و تصنیف زلفای قجری، توی بالاترین طبقه بهشت.
از غزل.
دوات
آلبوم خراسانیات، یکی از آلبوم‌هاییه که توی بهشت پلی می‌‌شه و تصنیف زلفای قجری، توی بالاترین طبقه بهشت. از غزل.
می‌فرمان:
گر ما رِ مِخِی‌ «ها!»
نِمِخِی «نِه‌!»
دو کلیمه.

آقای شجریان با شماست.
واضحه یا ترجمه کنم؟
Forwarded from پیچک
دوات سیما بینا گذاشت و من رو پرت کرد به سال‌های دور، وقتی دایی تازه ماهواره خریده بود و می‌گفتن ماهواره بده. رفته بودیم خونه‌شون و هر کی حواسش به جایی بود. مامان و زن‌دایی داشتن ناهار درست می‌کردن، دختر دایی و پسرداییم رفته بودن بیرون پفک بخرن، و من منتظر برگشتنشون بودم تا بازی کنیم. چشمم به ماهواره بود ولی گوشم نه. تا اینکه یه صدای آسمونی شنیدم: «عزیزُم بهلولی‌اُم بهلولی‌اُم، ای یار گل من» و نفسم رو حبس کردم تا هیچ صدایی جز اون صدا نشنوم. قطره قطره اون موسیقی رو نوشیدم. تموم شد و من موندم مات و مبهوت در دنیای جدیدی که بالاخره تصمیم گرفته بود تو این سن خودشو به من نشون بده.
چقدددددر دنبال اون موسیقی گشتم. اون موقع که اینترنت نبود. در حسرت شنیدن دوباره اون گنجِ تازه‌یافته، سوختم و ذوب شدم. تا بالاخره پیداش کردم و گذاشتمش گوشه قلبم.
موسیقی فولکلور ایرانی، گنجینه‌ایه که خیلی حیفه. هر چقدر ازش گوش کنی کمه. و از اون موسیقی‌هاست که خوب بلده به خودت و قلبت چنگ بزنه. و مثل خیلی چیزهای دیگه، چقدر تو این سالها تو این مملکت حیف شده. فقط می‌تونم خوشحال باشم از اینکه گوش‌هام اینقدر خوش‌شانس بودن که این افسانه‌های زنده رو شنیدن.
به قول دکتر، فرض کن تو بهترین توت‌فرنگی دنیایی.‌ بهترین توت‌فرنگی توی کل دنیا. هیچ توت‌فرنگی‌ای بهتر از تو وجود نداره. هم تپلی، هم ترش و شیرینی. هم خوب رسیدی و تازه‌ای و به موقع چیدنت. هم قشنگی، بدون ذره‌ای نقص.
ولی اون خربزه دوست داره.
خربزه دوست داره عزیزِ من.
بفهم!
یه پسر هرچی بیشتر روی -ک- تشدید بذاره، بیشتر براش مهمه.
نمی‌شه گفت یه روزهایی. نه. یه ساعت‌هاییه توی بعضی از روزها. که ببین من هرچی بنویسم هم تو نمی‌خونی. آهنگش کنم نمی‌شنوی. فیلمش کنم نمی‌بینی. یه حسی شبیه وقتی که معشوق سابقت به خاطراتت می‌خنده چون بچگانه بوده اون عشق. ولی تو با تمام کودکیت می‌خواستی دنیا رو به پاش بریزی و همه‌ی شکلات‌هایی رو که از نوروز ۸۳ جمع کرده بودی دادی بهش. بی‌کم‌وکاست. همه شونو. حتی اون کاکائویی‌های ترکی که فقط خونواده دایی خدابیامرزت توان خریدش رو داشت وقتی تافی‌های خودتون و خاله‌ها و عموها و عمه‌ها میوه‌ای بود و بابابزرگ مامان بزرگ هم که فقط نخودچی کیشمیش. بابا ببین منو. ببین منو. ببین منو من داره موهام سفید می‌شه تو این آپارتمان ایزوله. من هم آشپزی کردم هم موزیک گوش دادم هم قدم زدم هم کافه رفتم هم دوش گرفتم هم خوابیدم هم انیمه دیدم هم کار کردم هم مقاله خوندم، هرکاری بلد بودم برای بالا نگه داشتن مودم بکنم کردم ولی یه ساعت‌هایی پاره می‌شه آدم. خیلی دارم میذارم. خیلی دارم میذارم. عزیزم من خیــــــــلی دارم می‌ذارم! هیشکی نیست و حروم میشه فقط. خشک شدن شکلات‌های نوروز. دلم نمیاد خودم بخورمشون.
Once a Ted Mosby,
Always a Ted Mosby.
می‌دونی هوس چی کردم؟
پیتزای بیکن‌اسفناج.
بیکن ندارم. با مرغ قبوله؟
آسمون شب‌ها سیاهه.
تراپیستم وقت فردا رو کنسل کرد انداخت هفته بعد... خودت خواستی دکتر!
برنامه امشب ترجمه‌کردنه تا صبح. بعد تمیز کردن خونه قبل رسیدن مادر. بعد احتمالا دیدار با معبود چون من بعیده با این حجم از غم و خستگی زنده بمونم.
ولی لامصب حتی قشنگه تصورش اگه داشتمت و میومدی می‌بوسیدی می‌گفتی زیاد به خودت فشار نیار سپهر. بعد می‌خوابیدی رو همین تخت با اینکه من ده‌بار بهت گفته بودم نور چراغ مطالعه اذیتت می‌کنه، برو اون اتاق. خودتو می‌زدی به نشنیدن. نفس‌هات عمیق می‌شد کم‌کم و آخر ترجمه‌ی هر صفحه، یه دل سیر نگاهت می‌کردم. تهش هم تاب نمی‌آوردم. سر پنج صفحه لپتاپ رو خاموش نکرده می‌بستم و می‌خزیدم روی تخت.
این رو عرض میکنم برای بچه‌های شیفت شب:
خــــب!