طلاق نگیرید عزیزان. عواقبش روی اعصاب بچهتون جبرانناپذیره.
پی.نوشت: ناشناسم سوراخ شد. خیر. بنده موافق ماندن اجباری به خاطر بچه! نیستم. این پست راجع به سامره.
پی.نوشت: ناشناسم سوراخ شد. خیر. بنده موافق ماندن اجباری به خاطر بچه! نیستم. این پست راجع به سامره.
بچهها شورش نکنید. پست بالا یه شوخیه در ادامهی پست قبلش و اشاره داره به اعصاب ضعیف سامر.
ولی حالا که بحثش شد، هیچوقت نذارین کسی جز زوجدرمانگر بهتون مشورت طلاق یا ادامه بده. بچه هم خدایی داره. کاش با تروما بزرگ نشه ولی اگه بشه هم آدمیزاده و یاد میگیره باهاش راه بیاد. والدینی که همو دوست ندارن و زندگیشون رو دوست ندارن ترومای عظیمتری براش دارن تا والدینی که جدا شدن و هر کدوم تو مسیر خودشون موفق ولی خوشحالن. در هرحال گربه اگه میارین تو زندگیتون رو تربیتش وقت بذارین مثل این پدرسگِ من وحشی نشه. چهارتا انگشت موند برام.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
نوبت تلافی من رسیده اما من هنوزم باهات مهربونم. اینجور وقتها خیلی بیشتر حالم از خودم بهم میخوره که نمیتونم مثل اون دوران خودت، سرت تلافی کنم.
همینالان از لای کرکرهها باریکهی نور افتاده بود رو دیوار. یهو دیگه نیست. همیشه از غروب جا میمونم. خورشید جوری ازم فرار میکنه انگار میتونه. من آسمونم احمق. تو توی قلب منی!
یه ساعتهایی از روز رو دیگه نمیشه تنها سر کرد. باید لپتاپ رو بذارم و برم توی کافهی سبحان قهوه درجه سه بخورم و به مکالماتش با رفیقاش در مورد کلشآوکلنز، مافیا، ماشین و سکس گوش بدم.
دنیا دو روزه عزیزِ من.
سیسالمون شد و یه روزش رفت.
من فقط یه روز دیگه عاشقت میمونما.
سیسالمون شد و یه روزش رفت.
من فقط یه روز دیگه عاشقت میمونما.
با فکر درستکردن ساندویچ شاورما برای شام رفتم بیرون و با بربری و تخممرغ و گوجه برگشتم.
خدا یه جایی یه چیزی میگه تو این مایهها که شما اگه میدونستین من چقدر دوستون دارم کفوخون قاتی میکردین.
خواستم بگم منم همینطور ستار، منم همینطور.
خواستم بگم منم همینطور ستار، منم همینطور.
خوشم نمیاد همهچی رو سیاه ببینم. سیاه دیدنِ همیشگیِ همهچیز عصبیم میکنه. رنگ محبوبم سیاهیه که با هر رنگی ترکیب شده. سیاه و قرمز. سیاه و زرد. سیاه و بنفش. سیاه و هرچی. زندگی سیاه و سفیده. نُه بار از سیاهی بنویسم یه بار سفیدش میکنم.
ده بار از سیاهی بخونم، خسته میشم و اعتمادم رو به قدرتت از دست میدم.
ده بار از سیاهی بخونم، خسته میشم و اعتمادم رو به قدرتت از دست میدم.
یه چیزی تو این آدم هست که رو مخ منه.
قشنگ معلومه نیمهی تاریک وجودم داره زوزه میکشه ولی هرچی میگردم منبع صدا رو پیدا نمیکنم.
قشنگ معلومه نیمهی تاریک وجودم داره زوزه میکشه ولی هرچی میگردم منبع صدا رو پیدا نمیکنم.
شاید نباید سوالی رو بپرسی که از جوابش میترسی. شاید هم قبلا سوال رو توی ذهنت پرسیدی و جواب رو به خودت دادی که از شنیدنش با گوشهات میترسی. شاید حتی جواب اون چیزی نیست که ازش میترسی. هرچیزی که هست خوب بررسیش کن. از چیزی که دیگه دست تو نیست، نترس.
Forwarded from برنامه ناشناس
اگه یه کتاب نوشته بودی واسه کسی که عاشقشی جمله آخر اون کتاب چی میشد ؟
اگه یه کتاب نوشته بودی واسه کسی که عاشقشی جمله آخر اون کتاب چی میشد ؟
دوات
اگه یه کتاب نوشته بودی واسه کسی که عاشقشی جمله آخر اون کتاب چی میشد ؟
تمام شد.
نشانت دادند که آمدی، کُشتی و رفتی.
بعد تمام شد.
گفتند: «خب. همین بود. میری؟»
نگاهت کردم. گفتم: «میرم.»
مادرم را درد زایمان گرفت.
نشانت دادند که آمدی، کُشتی و رفتی.
بعد تمام شد.
گفتند: «خب. همین بود. میری؟»
نگاهت کردم. گفتم: «میرم.»
مادرم را درد زایمان گرفت.
من اصلا میمون. ولی اگه بودی مثل سیمبا روی صخرهی افتخار میگرفتمت بالا تا همه ببیننت.