حقیقتا اگه توان و تمرکزی رو که امشب دارم میذارم، تو این دو هفته میذاشتم، فردا دفاع میکردم نه اینکه تازه فصل دو رو تموم کنم. دهنت سرویس سپهر گنین گذشته. همیشه همهی کارهای سخت رو به سوپرسپهر سنسی آینده میسپاری. خب من الان پاره شدم. از چشمهام کافئین و خواب میزنه بیرون و یه دستم هم لمس شده و گشنمه. چیزم تو چیزت.
دیگه دارم خاموش میشم. میخوابم تا جگرم رشد کنه و عقابِ شنبه بیاد بخورتش. پرومتهی نوینم، دربند روزمرگی.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
زمان میبرد تا بفهمی او زیبا و سکسی و همه چیز تمام نبود؛ تو عاشقش بودی.
اصولاً نظر کسی رو که در زمینهای تخصص نداره در مورد اون زمینه نپرسید. خالهخرسهها زیادن. میان درستش کنن میزنن اون چشمش رو هم کور میکنن. من چه میدونم کدوم تصمیم و کار درسته. من اگه میدونستم زندگی عاطفی خودم فاجعه نبود. الان جای این نسکافه آماده یکی یه ماگ قهوه تازهدم میداد دستم که برسم به کارم. وقت خودتون و من رو نگیرید. خواهش میکنم. یه روزی شاید ادبیات انگلیسی رو با جیره مواجبش! آموزش بدم در حد توان، ولی نظر منو راجع به چیزی که در موردش علم و آگاهی ندارم و مستقیما وابستهس به حلال یا حروم کردن جوونیتون، نپرسید.
روز میشمردم پریود شی برات خوراکی بخرم و کیسه آب گرم کنم. کسخل بودم. قبول. «ولی» هم نداره. کسخل بودم. کسخل.
واقعا کدوم کسخلی میشینه منتظر که دوستدخترش پریود شه؟
جز اون. نه جز اون. اون واقعا مسأله استرسزاییه. نه، نه، اون رو قبول دارم. جز اون!
جز اون. نه جز اون. اون واقعا مسأله استرسزاییه. نه، نه، اون رو قبول دارم. جز اون!
کاش سوپرمارکت کنار دانشگاه هنوز هم از اون مینیهیولاهای پارچهای میفروخت. که چی؟ نمیدونم. میخریدم دیگه.
فکر کنم فصل دوم پایاننامه رو تموم کردم. البته اگه باز بهم برنگرده و پینگپونگ نشه. همچنان احساس میکنم ناقصه. که هست. میدونم میتونه بهتر باشه. ولی من بهترین خودم رو هم که ارائه بدم باز استاد غر میزنه و میگه جای کار داره. پس بهتره به جای ۱۰۰، ۸۰ رو بدم بهش که در نهایت به ۹۰ راضی شه. وگرنه تا ۱۳۰ رو ازم نگیره ول کن نیست. کاش رها کنم فعلا و به بقیه کارها برسم.
سامر داشت کنارم خودشو تمیز میکرد که خیلی اتفاقی ته یه لیسش هم خورد به دست من. برای اینکه مطمئن شه واسم سوتفاهم نشده و پررو نمیشم، بلافاصله یه جوری گازم گرفت که چسبزخم لازم شدم.
طلاق نگیرید عزیزان. عواقبش روی اعصاب بچهتون جبرانناپذیره.
پی.نوشت: ناشناسم سوراخ شد. خیر. بنده موافق ماندن اجباری به خاطر بچه! نیستم. این پست راجع به سامره.
پی.نوشت: ناشناسم سوراخ شد. خیر. بنده موافق ماندن اجباری به خاطر بچه! نیستم. این پست راجع به سامره.
بچهها شورش نکنید. پست بالا یه شوخیه در ادامهی پست قبلش و اشاره داره به اعصاب ضعیف سامر.
ولی حالا که بحثش شد، هیچوقت نذارین کسی جز زوجدرمانگر بهتون مشورت طلاق یا ادامه بده. بچه هم خدایی داره. کاش با تروما بزرگ نشه ولی اگه بشه هم آدمیزاده و یاد میگیره باهاش راه بیاد. والدینی که همو دوست ندارن و زندگیشون رو دوست ندارن ترومای عظیمتری براش دارن تا والدینی که جدا شدن و هر کدوم تو مسیر خودشون موفق ولی خوشحالن. در هرحال گربه اگه میارین تو زندگیتون رو تربیتش وقت بذارین مثل این پدرسگِ من وحشی نشه. چهارتا انگشت موند برام.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
نوبت تلافی من رسیده اما من هنوزم باهات مهربونم. اینجور وقتها خیلی بیشتر حالم از خودم بهم میخوره که نمیتونم مثل اون دوران خودت، سرت تلافی کنم.
همینالان از لای کرکرهها باریکهی نور افتاده بود رو دیوار. یهو دیگه نیست. همیشه از غروب جا میمونم. خورشید جوری ازم فرار میکنه انگار میتونه. من آسمونم احمق. تو توی قلب منی!