استراحتم بین درس کاره و بین کار، درس. آشپزی میکنم و یه چشمم به کتابه و تو فکرم که مادر چطوری لیسانس گرفت وقتی من و داداشم هم آویزونش بودیم؟
من الان باید مشرف به سازهی آرامگاه خیام روی تخت سفرهخونهی سنتی عباس خان نشسته باشم و بعد یه دیزی مشتی، چای زعفرانم رو بخورم که به گفتهی خود عباس خان و کارگرهاش و کل مردم نیشابور و بریده روزنامهی گاردین به دیوار آشپزخونه سفرهخونه، «بهترین چای زعفرانی جهان»ـه. نه اینکه لم بدم روی تخت با لپتاپ روی شکمم دنبال اون مویی بگردم که دریدای بدقلقم از کار لوی استروس بیرون کشیده و هوا تاریک شه کمکم و من حتی نفهمم که گشاد شدن مردمک چشمهام.
تو هم که هیچی. تو هم که هیچوقت. تو هم که هیچجا. دو دقیقه وِلت کردم شدی نیمهی گمشده. ول معطل.
حالا جالبه همونایی توی واتسپ دوآتیشه فعالن که خیلی خیلی خیلی بعیده الان فیلترشکن داشته باشن.
Forwarded from پیچک
تو Friends، تو یه اپیزودی، فیبی قبل از اینکه شروع کنه به گیتار زدن کنار خیابون، خودش یه پولی توی کیف جلوی خودش میندازه، تا حس بهتری به خودش بده. حتی الکی.
نوازندههای شهری، مثل هم نیستند. یکی فقط دوست داره صداش شنیده بشه؛ و اگه براش پول بندازید اما نایستید و گوش ندید به کارش، دلش میشکنه. یکی شاید حتی براش مهم نباشه که صداش شنیده میشه یا نه. فقط میخواد این صدا رو، این ملودی و نتها رو، بفرسته اون بیرون. شاید میخواد منتظر پژواکشون بمونه. خیلیها هم ممکنه واقعا براشون مهم باشه که پول دربیارن.
میخوام بدونید ریاکشنهاتون، تکتکشون، برام مهماند و خوشحال کننده. حتی اگه نوشتهای رو دوست ندارید و ریاکشن «دوست ندارم» بهش میدید. این یعنی ایستادید. ایستادید و خوندید.
به نظرم ریاکشن خوب و بد نداریم، تهش معنی همهشون یا میشه «دوست دارم» یا «دوست ندارم».
تا حالا کار فیبی رو نکردم. ولی شاید برای شروع ریاکشن گرفتن ازتون، یه جایی، پای یه پستی، خودم سکه اولو بندازم.
نوازندههای شهری، مثل هم نیستند. یکی فقط دوست داره صداش شنیده بشه؛ و اگه براش پول بندازید اما نایستید و گوش ندید به کارش، دلش میشکنه. یکی شاید حتی براش مهم نباشه که صداش شنیده میشه یا نه. فقط میخواد این صدا رو، این ملودی و نتها رو، بفرسته اون بیرون. شاید میخواد منتظر پژواکشون بمونه. خیلیها هم ممکنه واقعا براشون مهم باشه که پول دربیارن.
میخوام بدونید ریاکشنهاتون، تکتکشون، برام مهماند و خوشحال کننده. حتی اگه نوشتهای رو دوست ندارید و ریاکشن «دوست ندارم» بهش میدید. این یعنی ایستادید. ایستادید و خوندید.
به نظرم ریاکشن خوب و بد نداریم، تهش معنی همهشون یا میشه «دوست دارم» یا «دوست ندارم».
تا حالا کار فیبی رو نکردم. ولی شاید برای شروع ریاکشن گرفتن ازتون، یه جایی، پای یه پستی، خودم سکه اولو بندازم.
یه شات اسپرسو خوردم، بعدش نسکافه، بعدش انرژیزا. الان برای هیچ کاری خسته نیستم و حس میکنم امشب به همهی برنامههام میرسم و همزمان میتونم بشینم از اول کل این سالها رو برای تو صبر کنم!
گاهی که بیشتر فکر میکنم، ذوق میکنم که زندگیم با تموم بگاییهاش هنوز هم داره پخش میشه و هنوز کنسل نشده.
درفت اولیهم در برابر چیزی که امشب دارم مینویسم نقاشی بود. اونم نه هر نقاشی. از اون نقاشیها که استاد به یه دایره وسط کاغذ اشاره میکرد میپرسید این چیه؟ منم چهارسالم بود و میگفتم درخت.
حقیقتا اگه توان و تمرکزی رو که امشب دارم میذارم، تو این دو هفته میذاشتم، فردا دفاع میکردم نه اینکه تازه فصل دو رو تموم کنم. دهنت سرویس سپهر گنین گذشته. همیشه همهی کارهای سخت رو به سوپرسپهر سنسی آینده میسپاری. خب من الان پاره شدم. از چشمهام کافئین و خواب میزنه بیرون و یه دستم هم لمس شده و گشنمه. چیزم تو چیزت.
دیگه دارم خاموش میشم. میخوابم تا جگرم رشد کنه و عقابِ شنبه بیاد بخورتش. پرومتهی نوینم، دربند روزمرگی.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
زمان میبرد تا بفهمی او زیبا و سکسی و همه چیز تمام نبود؛ تو عاشقش بودی.