دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
وقتی می‌گم قربون خنده‌هات برم یعنی اگه ابراهیم بودم اسماعیل سر می‌بریدم برای هر قهقهه‌ت. ولی نه ابراهیمم، نه اسماعیل دارم، نه تو خنده‌هات برای منن.
کرم یه چیزی میفته به جونم تا دفعش نکنم نمی‌شه!
دلم برای بوی فوتسال! تنگ شده بود.
من خودم یک گودوی منتظرم.
منم یه روز میرم یه جا که مردمش اهل حالن
کِی‌ناز
میرم جنوب. نه فوراً، اما حتماً.
تو هم بیا.
اینجانب به دلایلی شخصی، بدینوسیله، سرکار خانوم مهرسا شرع‌الاسلام را ‍‌Uncrush اعلام می‌کنم.
Forwarded from That guy over there!
من و بانو د آرماس:
(الان حسودا میان میگن فیکه)
1
از وقتی بانو د آرماس رو در آغوش سلطه‌گرانه‌ی مشتی دیدم چاره‌ای نمی‌بینم جز اینکه به این احساس مالکیت مشخصا دوطرفه احترام بذارم و پا پس بکشم. اول که می‌گفتی باور نمی‌کردم رفیق. ولی حالا دیگه مدرک داری. مبارکتون باشه.
Forwarded from That guy over there!
But as you know, bros before hoes buddy!
ت‍‍ــِمووووم.
ددلاین‌ها و حجم درس و کار رو نوشتم تا برنامه‌ریزی کنم. فلج شدم. خودکار رو گذاشتم کنار و به سررسیدم نگاه می‌کنم و فکر میکنم تا یک ماه آینده حتی یک ساعت هم وقت ندارم صرف خودم و خونواده و دوستام کنم. اینطور که به نظر میاد دهنم سرویسه و وقتشه که به عنوان یک نینجای گنین ساده میدون رو خالی کنم و اجازه بدم سوپرسپهر سنسی ماموریت سطح الف زندگیم رو به‌دست بگیره.
#ایول
خب طبق برنامه اگه امشب تا ساعت ۱۲ نیمه‌شب بیست‌ونهم اسفند بیدار بمونم در نهایت هم استاد راضی خواهد بود هم دوتا رئیسم هم دوستان و هم خانواده.
وقتی بگایی دهن باز کرده اما تو یه دی‌‌ماهیِ مغروری.
این ساعت‌ها اگه بهت فکر کنم، واقعیت مثل خودکاری که دندونم رو بهش تکیه دادم، از دستم در می‌ره و لثه‌م رو جر می‌ده و خون. خون. خون.
استراحتم بین درس کاره و بین کار، درس. آشپزی میکنم و یه چشمم به کتابه و تو فکرم که مادر چطوری لیسانس گرفت وقتی من و داداشم هم آویزونش بودیم؟
من نمیتونم نقد دریدا رو روی نظرات ژان ژاک روسو بخونم و یاد آقای همساده نیفتم.
من دست‌های خودم رو توی یه عکس ببینم نمی‌شناسم. اما دست‌های تو رو می‌شناسم.
من الان باید مشرف به سازه‌ی آرامگاه خیام روی تخت سفره‌خونه‌ی سنتی عباس خان نشسته باشم و بعد یه دیزی مشتی، چای زعفرانم رو بخورم که به گفته‌ی خود عباس خان و کارگرهاش و کل مردم نیشابور و بریده روزنامه‌ی گاردین به دیوار آشپزخونه‌ سفره‌خونه، «بهترین چای زعفرانی جهان»ـه. نه اینکه لم بدم روی تخت با لپتاپ روی شکمم دنبال اون مویی بگردم که دریدای بدقلقم از کار لوی استروس بیرون کشیده و هوا تاریک شه کم‌کم و من حتی نفهمم که گشاد شدن مردمک چشم‌هام.
تو هم که هیچی. تو هم که هیچ‌وقت. تو هم که هیچ‌جا. دو دقیقه وِلت کردم شدی نیمه‌ی گمشده. ول معطل.
حالا جالبه همونایی توی واتسپ دوآتیشه فعالن که خیلی خیلی خیلی بعیده الان فیلترشکن داشته باشن.