دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمه‌ی من خیلی هم پیدا بود.
تو لاشی برداشتیش و گمش کردی!
پاره شدم.
ترافیک شهر خیلی حرومزاده‌س امشب!
Forwarded from That guy over there!
میدونم نوشتنم اهمیتی نداره ولی نمیدونم اگه ننویسم چیکار کنم. یا چی میشه. احتمالا چیزی نمیشه. معمولا برای تموم زندگیم پلن بی دارم ولی ‌نوشتن؟ نه نمیدونم اگه ننویسم چیکار کنم!
هیچ پناهی نیست.
هیچ پناهی.
هیچ.
Forwarded from مازانوف
من میدونم‌ که نمیشه ولی مقاومت‌ میکنم‌ دربرابر فهمیدنش.
کاش فردا از ته دل خرکیف شم.
به هر دلیلی. هر دلیلی. هر فاکینگ دلیلی!
برای فریلنسر جماعت هر روز تعطیله
و هیچ روزی تعطیل نیست.
یه اسمی بود که مردم وقتی می‌خواستن فحشش بدن می‌گفتن «از همون بالاترینشون بگیر تا...» یه اسمی شبیه اسم لردولدمورت که کسی به زبون نمی‌آورد از سر ترس ولی خیلیا ازش متنفر بودن. شجاع‌ترین متنفرها صداشون رو در حد زمزمه پایین می‌آوردن وقت گفتن اسمش‌.
حالا دیوار کوچه‌ها و خیابونا رو ببین. پشت صندلی‌های اتوبوس و دیواره‌های قطار مترو رو ببین. پشت در توالت‌های عمومی، کف خیابون‌ها، روی سطل‌های زباله و نیمکت‌ها رو ببین. خشم رو ببین. انقلاب از کودتا شروع نمیشه. اول تابوها و ترس‌ها و قبح‌ها و باورها رو زیرورو می‌کنه.
Forwarded from بی‌دِل
دستی که تو را کُشته، زخم‌هایت را چگونه شفا خواهد داد؟
امروز دلارام از ته دل خرکیفم کرد.
خدا از ته دل خرکیفت کنه جوون.
وقتی هوا برفی و بارونیه اگه شده ده دقیقه نرم بیرون امتیازشو از دست می‌دم. خدایا مرا در پاییز و زمستان بمیران، نه در حسرت پاییز و زمستان.
Forwarded from دوات
دیشب توی خوابم بین بوسه و بغل‌هات یه بچه پنگوئن هم دیدم اون دوروبر که پریشب نبود. امیدوارم فرداشب یه بغلت کم شه و یه بچه پنگوئن به خوابم اضافه شه. کاش تا زمستون خواب‌هام هم عین بیداریم بدون بغلت سرد شه. اصلاً به‌جای اتاق خوابت، قطب جنوب رو ببینم و به جای تو، یه عالمه پنگوئن کوچیک و بزرگ.
وقتی در پذیرش بازی باشی از توپی که پرت شده سمتت جا نمی‌خوری. یا می‌گیریش یا جاخالی می‌دی. یا هم میخوره بهت که خب بازی اشکنک داره و تو به این آگاهی.
دوات
Sara Yousefi – Daman Keshan
سارا خانومِ یوسفی، بیا و توی گوش من زمزمه کن «دامن‌کشان...» بقیه‌اش هم کارهای کفن و دفنه که خانواده انجام می‌دن. شما بخون و برو.
پروژه امروز رو که تحویل دادم، برای پایان‌نامه هوس قهوه کردم. نداشتم. لپ‌تاپ رو برداشتم و راه افتادم دنبال کافه‌ای که میز سوشال‌ داشته باشه. مقصدم رو انتخاب کردم. می‌خواستم برم جایی که تا حالا نرفتم. توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم که دیدمش داره عصازنان میاد. کنارم ایستاد. گفتم «سلام #مهدی».گفت «سلام. حال شما؟» خودمو معرفی کردم. گفتم سپهر. گفتم بیتلز. گفتم ایستگاه مشترک و همسر اختیارنکرده!
خندید.
گفتم «کجا میری توی این بارون؟» گفت «میخوام برم سه‌تا چهارراه اونورتر. تو چی؟» تصمیمم رو گرفتم. مقصدم شد مقصد مهدی. «منم همینطور.» سوار اتوبوس شدیم و مسیر همون مسیر همیشگی بود. گفت برای آزمون وکالت می‌خونه. نرسیده به ایستگاه پنجم ازم پرسید نونوایی سنگک می‌بینم یا نه. گفتم آره. پیاده شدیم. نون نداشت. پرسید از جانی کش چیزی شنیدم؟
گفت دوتا جلوتر نونوایی تافتونه. بود. نون نداشت. گفت اونور خیابون یه مجتمع نانه با دوتا پله، اون حتما نون داره. بود و داشت. گفت «خداحافظ سپهر.» گفتم خداحافظ و رفتم اون سر خیابون. منتظر اتوبوس خودم. خیره به نونوایی. دیدمش که از روی دوتا پله پایین اومد و چند لحظه مردد موند. یه تیکه نون تازه کند و خورد. بعد بدون اینکه عصاش رو باز کنه به خیابون نزدیک شد و باز مکث کرد. اتوبوسم اومد. اتوبوسم رفت. دویدم و پرسیدم: «می‌خوای رد شی مهدی؟» گفت «آره.»
رد شدیم. نپرسید چرا نرفتم، پرسید باب دیلن رو دوست دارم یا نه؟ «یه کار مهم» داشت که باید انجام می‌داد. سه ایستگاه جلوتر. سوار اتوبوس شدیم. پیاده شدیم. گفت «خداحافظ سپهر.» گفتم «کجا می‌خوای بری؟» گفت «یه سی‌دی‌فروشی پشت ایستگاه اتوبوس.» و رفت چپ. سی‌دی‌فروشی سمت راست بود. دستش رو گرفتم و رفتیم. ۵۰ تومن بابت فول آلبوم پینک فلوید مقروض بود. پرسید فول آلبوم فردی مرکوری رو هم داری امید جان یا نه. امید جان گفت کی؟ مهدی گفت فردی مرکوری. وُکالیست کوئین. امید جان گفت باید اشتراک بخره و اشتراک‌ها گرون شده چون دلار رفته بالا. به سی‌دی‌ها نگاه کردم. هیولاها علیه بیگانگان رو دیدم و یاد روزی افتادم که مامان برام خریدش. دلتنگ شدم. مهدی به اندازه کافی نقد نداشت. گفت یه وقت دیگه. امید هم گفت یه وقت دیگه. زدیم بیرون. مهدی گفت «کارِ تو چی بود سپهر؟» گفتم: «می‌خواستم تو بارون قدم بزنم.» گفت چه خوب و از خیابون رد شدیم. گفت هنوزم همسایه‌ایم؟ میای؟ گفتم بله. میام. نشستیم توی اتوبوس. ازم پرسید نظرم راجع به جانی کش چیه؟ نظری نداشتم. ساکت موند. ساکت شدم. پنج دقیقه بعد پرسید: «هستی سپهر؟» هستم مهدی. «فکر کردم گذاشتی رفتی.» کجا برم؟ ایستگاهمون یکیه. گفت باشه و پرسید از رابرت پلنت چیزی شنیدم یا نه؟ نه. پیاده شدیم. خونه‌شون رو بلد بودم. گفتم بریم کافه؟ گفت «من فقط چای دارچین دوست دارم و موسیقی. موسیقی تمام زندگی منه سپهر.» می‌دونم. گفتم: «فول آلبوم فردی مرکوری رو برات دانلود می‌کنم. از امید نخر.» گفت: «ممنونم. تو عالم آشنایی، چند حساب می‌کنی باهام؟» شماره‌م رو توی گوشیش زدم و گفتم: «زمان بده بهش، بذار بره تو عالم رفاقت.» گفت ممنونم. خداحافظ سپهر.
خداحافظ.
وقتی می‌گم قربون خنده‌هات برم یعنی اگه ابراهیم بودم اسماعیل سر می‌بریدم برای هر قهقهه‌ت. ولی نه ابراهیمم، نه اسماعیل دارم، نه تو خنده‌هات برای منن.
کرم یه چیزی میفته به جونم تا دفعش نکنم نمی‌شه!
دلم برای بوی فوتسال! تنگ شده بود.
من خودم یک گودوی منتظرم.