دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
ذهن خودته که قشنگه غزل و این همه قشنگ می‌بینه!
به نظرم عشق همون چیزیه که افلاطون بهش می‌گه فارماکون. یه واژه با دو معنی: زهر/ درمان.
پی‌نوشت: عزیزان افلاطون این رو نمی‌گه. دقیقا برای همین اولش نوشتم «به نظرم عشق...»
صرفا کلمه‌ی فارماکون رو دوست دارم که افلاطون برای توصیف چیز دیگه‌ای و جای دیگه‌ای به کار برده.
یه جوری آرومم انگار بعد نُه ماه، زاییدم!
از استایل کلاسیک جانی‌دپ جوان فقط موهاش رو هم داشته باشم خوشحال می‌شم.
خدا شاهده این هوا هوای دیته و تو اگه پارتنر داری و میتونی باهاش بری شام و نمی‌ری، بی‌لیاقت، کسخل و خنگی.
بابا مگه for her نمی‌شه «برای او (مونث)؟»
خب منم اینا رو زدم برای اوی مونث دیگه! وِل کن صادق آستینمو حمال!
نمی‌دونم چرا تماشا کردن نقاشی ملت از تصورشون روی آرت بی‌شکل قهوه‌ی یافار برام لذتبخشه. بهم یادآوری میشه آدما همه باهم فرق دارن و در عین حال، همه دوست‌داشتنی و قشنگن.
با منطقی دریدایی، حالم هم بده و هم خوب.
نه بده و نه خوب.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
من فکر می‌کردم ترکیب گرسنه و تشنه‌ست. یعنی دیگه به گای اعظم رفته آدم یه چیکه آبم نخورده صبح تا حالا.
اومدم عین بچه‌های خوب بنویسم نظر دریدا راجع به فلان چیز چی بوده. بعد دیدم دریدا حرفش رو بر اساس یه بخشی از یکی از کتاب‌های افلاطون زده. بعد دیدم اون بخش از کتاب افلاطون یه مکالمه فرضی بین سقراط و یه کورممد آتنیه. بعد دیدم توی اون مکالمه، سقراط مکالمه‌ی یه ایزد مصری و پادشاه مصر رو برای کورممد تعریف می‌کنه.
حالا باید برگردم ببینم منظور سقراط از تعریف این قصه برای کورممد آتنی چی بوده که افلاطون نوشته اینو تا منظوری رو برسونه که دریدا بیاد توی کتابش نقضش کنه که بعد از کل این ماجرا یه چهارچوب نقد دربیارم فلان مجموعه‌ شعر رو بچپونم توش.

ایدیبیات ایسونه
ایدیبیات ایسونه
ایدیبیات ایسونه My ass! 🦖
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
دیگه وقتشه که به fanny brawneت نامه بنویسی.
دلبر بیا غذا درست کن یه امشبو.
نه تو بشین خسته‌ای.
پیتزا می‌خوری دیگه؟
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
به عنوان یک دانشجوی رشته ادبیات انگلیسی، ادبیات انگلیسی رو به چجور آدمایی پیشنهاد نمی‌کنی؟
دوات
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ به عنوان یک دانشجوی رشته ادبیات انگلیسی، ادبیات انگلیسی رو به چجور آدمایی پیشنهاد نمی‌کنی؟
دوران لیسانس یه استاد معرکه داشتم که از دوران دانشجویی خودش یه خاطره معرکه گفت و توی ذهنم موند. گفت همون سال اول سر یکی از کلاس‌های شعر اذیت شده و از کلاس زده بیرون. بعد کلاس رفته پیش استادش (که مدیر گروه هم بوده) و بهش گفته میخواد انصراف بده. استاده پرسیده چرا و ایشون گفته چون این رشته حالمو بد می‌کنه. اعصابمو خرد می‌کنه. بهم می‌ریزه منو. دیوونه می‌کنه منو.
استادش گفته مگه عاقلی؟
ایشون گفته یعنی چی و استادش گفته این رشته مال آدمای دیوونه‌ست. اگه عاقلی انصراف بده برو دکتر و مهندس شو. اگه دیوونه‌ای بمون.

البته که ده سال بعد همون استاد میشه رئیس دانشگاه بنده و این دانشجو رو به عنوان استاد شعر استخدام می‌کنه.

خلاصه به آدم‌های عاقل.
به آدمای عاقل پیشنهاد نمیکنم.
خوندم ولی به روی خودم نمیارم خجالت نکشی!
پس من یه چایی بذارم تا خونه، خونه شه.
شما اگه میدونستین میثم چه پسر گلیه محال بود پیداش نکنین!