دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from من (مجید نجفیان فخرائی)
اینطوری نمیشه، باید برم گیلان. نفس از من درنمیاد.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
کاش جای آدم گربه بودی. گربه‌ی خودم.
چه خوش گفت که «بحث اینجاست که سپهرجان اینا زنانگی بلدن. مردانگی من و شما جلوشون کم میاره. هرچقدر هم برنده باشیم، تکاملی باخت دادیم از اول.»
تو،
زندگی،
آزادی.
می‌گن گربه‌ها زیر پای سرپرستشون می‌خوابن که اگه در طول شب به هر دلیلی احساس خطر کردن بتونن از طرف محافظت کنن.
من که نمی‌دونم الان تو در مقابل کدوم خطر قراره چطوری محافظ من باشی ولی ارزش داره برام. مرسی!
از پشت همین تریبون فحش می‌فرستم به کسی که آهنگ قدیمی علیرضا عصار رو انداخت توی سرم و کارگرهای مغزم حالاحالاها ول نمی‌کنن و یکی از ما رفته باز سراغ یک یار ِ دیگه!
با عرض پوزش از بزرگترها و بانوان کانال، یکی به من بگه خلط‌ها چه‌جوری می‌فهمن شب شده و باید بیان؟
نیمه‌ی گمشده‌ی من رو دادن دست عمو زنجیرباف اونم انداخته پشت کوه!
Forwarded from پیچک
دیدی صبح که بیدار میشی، مغز آروم آروم از فراموشی درمیاد؟ شروع می‌کنه به آپدیت کردن و کم کم خاطرات و احساسات یادت میاد و قلبت شروع می‌کنه به مچاله شدن.
انقد بَد سرفه می‌کنم انگار ذات‌الریه گرفتم تو سال ۱۸۲۰ میلادی و زیر ملافه‌ها دارم جون می‌دم تا دکتر دهکده بیاد و بگه دیگه وقتشه کشیش خبر کنن‌.
اوج استیصال یک انسان، فقط اونجا که سیامک عباسی می‌گه: "خوشبختی‌ت آرزومه، حتی با من نباشی".
Forwarded from هانیبال (غزل)
نمی‌شه قلم و ذهن دوات رو دوست نداشت؛
چون می‌شه فقط گفت «بد سرفه می‌کنم»
و اون آگاهی رو منتقل کرد. اما سپهر تصمیم می‌گیره دستمون رو بگیره و ما رو ببره به یه اتاق نمور و سرد توی طبقه فوقانی یه عمارت سنگی وسط اروپا که صدای ترق‌ترق چوب شومینه‌ش بهت نوید میده زمستون می‌گذره. فوت می‌کنی شمع سفید توی شمعدان انگشتی برنزی‌ش رو و بوی دود شمع گم میشه توی نم و نمک، توی عطر ملحفه‌های کرم چروک. سپهر، لباس نخی‌ سفید با آستین‌های پیلی‌داری که بر تن کرده و بند‌های یقه‌ش رو باز گذاشته رو با قلمش نقاشی می‌کنه. چکمه‌هاش واکس‌خورده، ردای سبز زمردی روی صندلی و موهای بهم‌ریخته‌ش رو هم همین‌طور. ساده و دور از پیچیدگی و روان می‌نویسه اما هوای ابری اون روز رو می‌بینی، باغ خاکستری عمارت رو می‌بینی، گربه خوابیده پای شومینه رو می‌بینی و باد سرد و تند شمال اروپا می‌خوره به صورتت. دست‌هات قرمز می‌شن از سرما. از جیبت دستمال ابریشمی درمیاری و تعارف می‌کنی بهش. صندلی چوبی مخمل‌کوب کنار میز تحریر رو می‌کشی بیرون و می‌نشینی کنار تخت. می‌شی همون دکتری که اتفاقا از کشیش دهکده متنفره. :)
ذهن خودته که قشنگه غزل و این همه قشنگ می‌بینه!
به نظرم عشق همون چیزیه که افلاطون بهش می‌گه فارماکون. یه واژه با دو معنی: زهر/ درمان.
پی‌نوشت: عزیزان افلاطون این رو نمی‌گه. دقیقا برای همین اولش نوشتم «به نظرم عشق...»
صرفا کلمه‌ی فارماکون رو دوست دارم که افلاطون برای توصیف چیز دیگه‌ای و جای دیگه‌ای به کار برده.
یه جوری آرومم انگار بعد نُه ماه، زاییدم!
از استایل کلاسیک جانی‌دپ جوان فقط موهاش رو هم داشته باشم خوشحال می‌شم.
خدا شاهده این هوا هوای دیته و تو اگه پارتنر داری و میتونی باهاش بری شام و نمی‌ری، بی‌لیاقت، کسخل و خنگی.
بابا مگه for her نمی‌شه «برای او (مونث)؟»
خب منم اینا رو زدم برای اوی مونث دیگه! وِل کن صادق آستینمو حمال!
نمی‌دونم چرا تماشا کردن نقاشی ملت از تصورشون روی آرت بی‌شکل قهوه‌ی یافار برام لذتبخشه. بهم یادآوری میشه آدما همه باهم فرق دارن و در عین حال، همه دوست‌داشتنی و قشنگن.