بیانصافیه تحمل این همه غم، برای یه مشت دلوروده و پوست و استخونی که اسمش رو گذاشتن آدم.
من به شعر پرسی شلی فکر میکنم. به مجسمهای که زیر ماسهی زمان دفن شده و جز نصف صورت چیزی ازش بیرون نبود، خیره به برهوت، روی سنگش نوشته بودن:
`My name is Ozymandias, King of Kings: Look on my works, ye mighty, and despair!'
نشستی تا انقلابِ مهدی،
ها؟
`My name is Ozymandias, King of Kings: Look on my works, ye mighty, and despair!'
نشستی تا انقلابِ مهدی،
ها؟
بعضی جملهها تتو میشن تو سرت. عذرخواهی پاکشون نمیکنه. شاید بخشیده شن و کینه نشن. اما فراموش نمیشن. یه جوری میمونن که هیچ آلزایمری درمانشون نمیکنه. یه جوری میمونن که کرم هیچ گوری تجزیهشون نمیکنه.
مثل کسیام که یه ماهه غذا نخورده. پیتزا گذاشتی جلوم. گرسنهم. قطعاً گرسنهم. ولی نکن. نده غذا بهم. من یه ماهه غذا نخوردم!