Forwarded from حضوری اتفاقی
ولی سپهر تو یکی از بهترین شنوندههای دنیایی و خوشحالم که هستی تو این جهان
یه خانوم زیبا با موهای کوتاه هایلایت نقرهای با دوچرخه از جلومون رد شد و بهمون لبخند زد. داشتم به شرباتسکی میگفتم درسته زندگی وسط انقلاب آرزوی هیچکس نبوده. ولی اگه یه سال پیش بهت میگفتن همچین صحنههایی رو توی مشهد میبینی باورت میشد؟
میخوام بگم شبهامون تلخه.
ولی چقدر شیرینه روزهامون لامصب.
میخوام بگم شبهامون تلخه.
ولی چقدر شیرینه روزهامون لامصب.
Forwarded from صادقانه
رفتم تو گور و برگشتم
هیچی اندازه بغل اونی که دوستش دارین آرامش نمیده
تِموم!
هیچی اندازه بغل اونی که دوستش دارین آرامش نمیده
تِموم!
Forwarded from حضوری اتفاقی
دارم گذر سپهر اینا رو گوش میدم.
دوات من این همه گوشت ر اذیت کردم با صدام، بعد اولین باری که باید خوندنت ر بشنوم تو پادکستته؟
دوات من این همه گوشت ر اذیت کردم با صدام، بعد اولین باری که باید خوندنت ر بشنوم تو پادکستته؟
Telegram
پادکست گذر
گــذر اول: در سفر
روایت کوفتگیهای سفرهای رفته و نرفته.
روایت کوفتگیهای سفرهای رفته و نرفته.
دنبالت نمیگردم.
ولی قایم هم نمیشم.
وایمیستم کنارت تا چشمهات رو باز کنی و ببینیم. سوکسوک هم نمیکنم. چشمهات رو باز کن و من رو بگیر!
ولی قایم هم نمیشم.
وایمیستم کنارت تا چشمهات رو باز کنی و ببینیم. سوکسوک هم نمیکنم. چشمهات رو باز کن و من رو بگیر!
چشمتو بگیره هم آلوچه هم آباناری که اراده کردی خریدم برات. اسم نمیبرم آبروت نره موژان.
به فرداها فکر میکنم. به چهلسالگی. به حبیب و برف سنگین بر مزارش. سبحان میگه یه آهنگ بذارم حالتون خراب شه؟ یکی میگه بسه دیگه حاجی. لبخند میزنم. نقد کافی برای قهوه همراهم نیست. میگه غمت نباشه. برو سه روز دیگه بیا کارت بکش. نیکوتین سرازیر میشه تا نوک انگشتهای پام. سبحان میگه برف اومده در حد احساسات!
به هفتهای که گذشت فکر میکنم. به عطرِ تازهای که مشامم رو پر کرده و سبحان به اسپیکرش ولوم میده:
«دیوانه... مرا به دست کی سپردی؟»
به هفتهای که گذشت فکر میکنم. به عطرِ تازهای که مشامم رو پر کرده و سبحان به اسپیکرش ولوم میده:
«دیوانه... مرا به دست کی سپردی؟»