حالم خوبه مثل پاسپورتگمکردهی مضطربی که شب قبل پرواز، گربهش پاسپورت رو میگیره به دندونش میاره میذاره جلوش.
میتونستم به خاطرت زندگی کنم.
میتونستم برات زندگی بسازم.
صبح رفت. خورشید رفت.
زوزهی شغالها بلند شد.
خوابیدم توی گور.
میتونستم برات زندگی بسازم.
صبح رفت. خورشید رفت.
زوزهی شغالها بلند شد.
خوابیدم توی گور.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی هفتهزاروسیصدواندی آدم رو عنتر و منتر ِ یه معشوق بهتخمدونمِ غایب کردم و باز بهم ناشناس میدین بنویس.