دیگه جن هم باشم «بسماللهالرحمنالرحیم» بشنوم، دود نمیشم. زار میزنم. فرو میپاشم. سردم میشه انگار خوابیدم توی یخ.
من ازت نمیخوام هیولای زیر تختم رو چک کنی. نمیخوام بعد فیلمترسناک، وایستی توی حیاط مامانبزرگ تا من برم دستشویی و برگردم. نمیخوام مارمولکه رو بگیری. نمیخوام بگی سیگارها مال توئه. نمیخوام توی کتککاری کوچه به دادم برسی. نمیخوام ادعا کنی تو پشت فرمون بودی. نمیخوام وایستی بین من و گلوله. من فقط ازت میخوام دستم رو بگیری.
بیا. خودمو جر دادم با ابر و باد و مه و خورشید عاشقانه بنویسم که این سگ بیاد زارت پست بذاره بهت بگه اسکلِ زرد.
Forwarded from رامباه؛
غسان کنفانی خیلی پدرانه و قشنگ نصیحت میکنه، مثلاً میگه: «به کسی که برایت نمینویسد، مزاحمِ روزهایت نمیشود، دربارهات نمیخواند، مهمترین تاریخهای تو را حفظ نمیکند و زندگیات را پر از کارهای شگفت انگیز نمیکند، وابسته نشو.»
نمیدونم تو بچگی کی سرِ من کدوم تروما رو آورده که اینطوری چکش میدم دست طرف و قلب رو دُرسته میذارم جلوش.
یه جوری با چشمهامون داشتیم همدیگه رو تیکهپاره میکردیم انگار با یگان ویژه بازی «هرکی پلک بزنه سوخته» راه انداخته بودم.
همینکه هنوز هم با نامجو همخوانی میکنم اما وقتی میگه «دور ایرانو تو خط بکش» ساکت میشم، یعنی اینبار فرق داره. خط نمیکشم. دورش رو خط نمیکشم. اینجا خونهمه. کیرمم نمیتونی بخوری.
Forwarded from ناگفته
به عنوان کسی که منتظر هیچ پیامی تو فضای مجازی نیستم بیش از حد دور گوشیام.