دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from صادقانه
بعد انقلاب
کتاب‌های تنظیم‌خانواده رو بدید دوات بنویسه لطفاً
:))
صادق جان، رفیقِ کَلِ تو اگر طبیب بود...
Forwarded from Out of this world
حالا من قرض دارم، زیاد
یه کیسه دونه به پرنده‌های میدون شهرداری رشت، که رضایت بدن وایستی بینشون ازت عکس بگیرم.
دو قرص نون به ماهی‌خوارای روی پل غازیان انزلی، چون دوس دارن خب نون.
یه وعده ناهار دونفره به ناهارخوران، چون تو شکمو بودی و محال بود از کنارشون ساده بگذری.
یه دستگاه اتومبیل به خودم، چون تو دوس داشتی بشینی کنار راننده پرتقال پوست بِکنی.
یه "حالا بریم ببینیم چطوره"، به بنگاهای شهرک اکباتان، یه جور که انگار اگه خوشمون بیاد می‌خریمش شوخی‌ام نمی‌کنیم.
یه "شوخی کردیم" به بنگاهیای اکباتان.
یه پیاده‌روی دونفره، به راسته‌ی انقلاب تهران، به کوچه‌باغای قصرالدشت شیراز، به بازار هنر تا هشت‌بهشت اصفهان، به حد فاصل عطار تا خیام، به بلوار انزی.
یه "پِخ" به تو، وسط شب دره‌ی ستارگان.
دزده گرفت و بردت و میخوام گیمه به پا، کلاه به سر، یه کوزه آب، یه سفره نون، بزنم به دل جاده دنبالت، ولی یه ایران طلبکاره ازم، یه مملکت قرض بالا آوردم و مرغِ من! مرغ زرد پاکوتاه! کاکل‌حنای نوک‌طلا! بین قرض داشتن و سفر نرفتن رابطه مستقیم وجود داره.
-در سفر
چه حس عجیبی داره دیدن متنم اینطوری. :))
ممنونم از حمایتتون بچه‌ها.
کاش یکی شجاعت و قدرتم رو می‌دید امشب. چه حیف. واقعاً حیف. کم پیش میاد شجاع و قوی باشم‌. اونم همزمان. باید ثبت میشد.
میام قلبم رو ساکت کنم، توی گوش‌هام می‌تپه.
تراپیستم آدرس کانالم رو می‌خواد.
ها بیا... بیا... نمک زدوم... بیا!
نیازمندی‌ها: جمعی که نفر سومش شیطان باشه.
Forwarded from 『اِسْپٰایدِرالمُلوُکْ』
میخوام وقتی نوکِ دماغت از سرما سرخ شده نگاهت کنم.
در پنج صبح یک جمعه‌ی غمگین پاییزی، با خلط و سرفه و درد بیدار شدم. خبر کوتاه بود و جان‌گداز: من ریه‌هام رو گاییدم!
جانمی‌‌جان هاسکی‌وُیس شدم.
همه‌ش مزخرفه.
انگیزه‌ی ازدواج بغله. بغل.
آنفولانزا به فراخوان بغلم پاسخ داد.
دستامو باز می‌کنم کنار پیاده‌رو، بغلم کن و بگو نمی‌شناختمش. بگو برای آزادی.
1
Forwarded from ForElisa
میخوام یه گروه جمع کنم، ببینم مخاطب سپهر کجاست. بریم اول دسته جمعی منطقی باهاش حرف بزنیم بعد اگر منطقی درست نشد، به صورت غیر منطقی ببریم بذاریمش تو بغل این پسر.
:)).. تیر خوردم با این پست. جنگی!
آنتی بیوتیک نیست مادرجنده ها‌
دمتون گرم که شناس و ناشناس و آشنا و رفیق جویای حالم بودین بچه‌ها. ردیفم. یه کوید ساده‌س و زنده می‌مونم.
پ.ن: چه جالب. هیچوقت فکر نمی‌کردم بتونم به کوید بگم ساده.
Forwarded from کاف
توی بیهوشی، وقتی عمل تموم شد و مریضو باید برگردونیم، بهش "ریوِرس" می زنیم...
یکم بعدش آروم آروم به هوش میاد و بیشترِ وقتا زیر لب هی با خودش یه اسمی رو تکرار می کنه...
میگن تاثیر داروهای بیهوشیه، میگن هذیون بعد از عمله و هیچ اهمیتی نداره، اما یه بار یکی از مربیامون که حسابی پیرِ این رشته بود میگفت اگه به مریضاتون دقت کنین می بینین بیشتریاشون توی اوج بی قراری و درد و لرز بعد از عمل، وقتی که هوش و حواسشون سر جاش نیست و هویت خودشونم هنوز یادشون نمیاد، هی یه اسمو تکرار می کنن؛
صاحب اون اسم عزیزترین شخص زندگیِ اون مریضه، حتی اگه ازش بپرسین، میفهمین اون موقعی که بیهوشیش عمیق شده بوده هم، توی رویا و توهمش صاحب اون اسمو کنار خودش می دیده و حسش میکرده و گاهی وقتا که سطح هوشیاریشون نسبتا بالا بره میپرسن فلانی که الان اینجا بود، بالا سرم وایستاده بود، کجا رفت پس؟!
استادمون راست می گفت، خیلیا وقتی به هوش میان اسم همسرشونو میگن، اسم نامزدشونو، یا اسم خواهر و برادر و مادر و پدر و رفیقشونو حتی؛
انگار بهشون قوت قلب میده، انگار به خاطر اون اسم دوباره برمیگردن به این دنیا و سیاهیاش، اما بعضیام اسمایی رو میگن که وصل میشه به یه احساس ناب و خالص ولی از دست رفته توی گذشته، اسمی که هیچ ربطی به حالِ الانشون و آدمای زندگیشون نداره...
میدونی؟!
من یه نفر مطمئنم موقع برگشتن از بیهوشی که سهله، روز محشر هم، موقع رستاخیز و بلند شدن از قبر باز اسم تورو میارم...
حتی اگه اون روز اسمِ تو،
بی ربط ترین اسمِ زندگیِ من باشه!

👤طاهره اباذری

Lidia @kafiha
Forwarded from ناپیرو (ABAN)
تو نیستی همه‌ش شبه. هی زمستونه‌. غروب جمعه‌ست. بی‌خوابم ساعت دوی صبح و نخ آخر سیگاره. از اون‌ور شهر کوبیدم اومدم این‌ور شهر واسه خاطر کافه‌ای که بسته‌س. تو نیستی بستنی آب می‌شه. ته‌دیگ می‌سوزه. هندونه سفیده. کلیدی که کپی کردم درو باز نمی‌کنه. جای حساسِ شعار اسپری تموم می‌شه. آستین تی‌شرتم گیر می‌کنه به دستگیره‌ی در. توی تاکسی طرف آفتاب می‌شینم. صدام وسط ویس گرفتن دورگه می‌شه. عضله‌ی پشت پام تو خواب می‌گیره. تو نیستی رُمانی که سه ماهه دارم می‌خونم بد تموم می‌شه. بازیگر اصلی سریال مورد علاقه‌م می‌میره. گربه‌ی غریبه‌ای که توی خیابون ناز می‌کنم برام شاخ و شونه می‌کشه. جورابم توی مهمونی سوراخ می‌شه. لای در مترو می‌مونم. کیوب آخر سودوکو یه هفت اضافه‌ست می‌‌فهمم همه‌ش غلطه. کتونی‌ای که تازه خریدم پامو می‌زنه. تو نیستی ضدحاله؛ همه‌چی. زندگی. این خونه. حتی من به این قشنگی، تو نیستی ضدحالم.