Forwarded from Out of this world
حالا من قرض دارم، زیاد
یه کیسه دونه به پرندههای میدون شهرداری رشت، که رضایت بدن وایستی بینشون ازت عکس بگیرم.
دو قرص نون به ماهیخوارای روی پل غازیان انزلی، چون دوس دارن خب نون.
یه وعده ناهار دونفره به ناهارخوران، چون تو شکمو بودی و محال بود از کنارشون ساده بگذری.
یه دستگاه اتومبیل به خودم، چون تو دوس داشتی بشینی کنار راننده پرتقال پوست بِکنی.
یه "حالا بریم ببینیم چطوره"، به بنگاهای شهرک اکباتان، یه جور که انگار اگه خوشمون بیاد میخریمش شوخیام نمیکنیم.
یه "شوخی کردیم" به بنگاهیای اکباتان.
یه پیادهروی دونفره، به راستهی انقلاب تهران، به کوچهباغای قصرالدشت شیراز، به بازار هنر تا هشتبهشت اصفهان، به حد فاصل عطار تا خیام، به بلوار انزی.
یه "پِخ" به تو، وسط شب درهی ستارگان.
دزده گرفت و بردت و میخوام گیمه به پا، کلاه به سر، یه کوزه آب، یه سفره نون، بزنم به دل جاده دنبالت، ولی یه ایران طلبکاره ازم، یه مملکت قرض بالا آوردم و مرغِ من! مرغ زرد پاکوتاه! کاکلحنای نوکطلا! بین قرض داشتن و سفر نرفتن رابطه مستقیم وجود داره.
-در سفر
یه کیسه دونه به پرندههای میدون شهرداری رشت، که رضایت بدن وایستی بینشون ازت عکس بگیرم.
دو قرص نون به ماهیخوارای روی پل غازیان انزلی، چون دوس دارن خب نون.
یه وعده ناهار دونفره به ناهارخوران، چون تو شکمو بودی و محال بود از کنارشون ساده بگذری.
یه دستگاه اتومبیل به خودم، چون تو دوس داشتی بشینی کنار راننده پرتقال پوست بِکنی.
یه "حالا بریم ببینیم چطوره"، به بنگاهای شهرک اکباتان، یه جور که انگار اگه خوشمون بیاد میخریمش شوخیام نمیکنیم.
یه "شوخی کردیم" به بنگاهیای اکباتان.
یه پیادهروی دونفره، به راستهی انقلاب تهران، به کوچهباغای قصرالدشت شیراز، به بازار هنر تا هشتبهشت اصفهان، به حد فاصل عطار تا خیام، به بلوار انزی.
یه "پِخ" به تو، وسط شب درهی ستارگان.
دزده گرفت و بردت و میخوام گیمه به پا، کلاه به سر، یه کوزه آب، یه سفره نون، بزنم به دل جاده دنبالت، ولی یه ایران طلبکاره ازم، یه مملکت قرض بالا آوردم و مرغِ من! مرغ زرد پاکوتاه! کاکلحنای نوکطلا! بین قرض داشتن و سفر نرفتن رابطه مستقیم وجود داره.
-در سفر
کاش یکی شجاعت و قدرتم رو میدید امشب. چه حیف. واقعاً حیف. کم پیش میاد شجاع و قوی باشم. اونم همزمان. باید ثبت میشد.
Forwarded from 『اِسْپٰایدِرالمُلوُکْ』
میخوام وقتی نوکِ دماغت از سرما سرخ شده نگاهت کنم.
در پنج صبح یک جمعهی غمگین پاییزی، با خلط و سرفه و درد بیدار شدم. خبر کوتاه بود و جانگداز: من ریههام رو گاییدم!
دمتون گرم که شناس و ناشناس و آشنا و رفیق جویای حالم بودین بچهها. ردیفم. یه کوید سادهس و زنده میمونم.
پ.ن: چه جالب. هیچوقت فکر نمیکردم بتونم به کوید بگم ساده.
پ.ن: چه جالب. هیچوقت فکر نمیکردم بتونم به کوید بگم ساده.