دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from ناپیرو (ABAN)
این‌همه آدم این‌همه ماجرا من چه‌طور این‌قدر تنها موندم؟!
تا حالا برای چشم‌هاتون نوشتم.
امشب توی گوش‌هاتون می‌گیم.
اندکی صبر، #گذر نزدیک است.
دوات pinned «تا حالا برای چشم‌هاتون نوشتم. امشب توی گوش‌هاتون می‌گیم. اندکی صبر، #گذر نزدیک است.»
Forwarded from پادکست گذر
ما رهگذریم.
و گذر، قصه‌ها و گفت‌وگوهایی‌ است از راه‌هایی که رفته‌ایم، می‌رویم و خواهیم‌رفت.
صادقانه! بگویم، چاره‌ای جز گذر نداشتیم.
تو رفتی و او رفت و شما رفتید و آن‌ها رفتند و ما ماندیم روی زمینی که آن هم رفته بود. دوات بودیم. ماسیده بر کاغذی که زمان از زیر پایمان کشید. تن دادیم به اجبار گذر.
گذشتیم و بگذر که C'est la Vie.
دوات pinned «ما رهگذریم. و گذر، قصه‌ها و گفت‌وگوهایی‌ است از راه‌هایی که رفته‌ایم، می‌رویم و خواهیم‌رفت. صادقانه! بگویم، چاره‌ای جز گذر نداشتیم. تو رفتی و او رفت و شما رفتید و آن‌ها رفتند و ما ماندیم روی زمینی که آن هم رفته بود. دوات بودیم. ماسیده بر کاغذی که زمان از زیر…»
دوات pinned Deleted message
خیلی می‌پرسین کی‌به‌کیه: به‌ترتیب، صادقانه بود و Vie بود و دوات.
Forwarded from صادقانه
قد ستاره‌ها برام بلندی
برای بوسیدنت گردن من درد میگیره، نه تو
من نمی‌تونم قول عشقی مثل عشق مولانا به شمس رو بهت بدم. یا بگم که مثل شاملو هرشب به سمت قبله‌ی چشمانت سجده می‌کنم. یا همچو مجنون دیوانه‌ی لیلی خود باشم. اما می‌تونم بهت قول بدم که برات مثل دوات‌ی باشم که بعد از هر سختی به دلبرش می‌گه عیبی نداره، بیا زخم‌هات رو می‌بندم ..
فرآیند بغض: کاشت، داشت، برداشت.
یه پیام مستقیم هم دارم واسه شما ساقی پارک ملتِ مفت‌خور و لاشی که خایه نداری جوین شی چون می‌دونی درجا بلاکی ولی ظاهراً پستی نیست که از دست بدی. فکر میکردم نمی‌بینمت چون رو نداری توی چشم‌هام نگاه کنی نمک به حروم، الان فهمیدم واسه اینه سرت توی کون ماست! بکش بیرون و به زندگیت برس. بزرگ شدی دیگه.
جوری تنهام و احساس غربت می‌کنم که لازمه مثل میگو‌، جنینی بخوابم و‌ تا حد ممکن توی خودم مچاله شم‌ و بغلم کنم شاید یادم بره سپهر بودم اما زمین‌گیرم کردن.
به خودم قول دادم‌ عاشقانه ننویسم. هرچی داشتم و نداشتم بسیج کردم. با اَسبک‌ تاختم تو دیار مغز و نیم‌کره‌ی چپ و راستش رو با هم متحد کردم. قوه‌ی منطق رو کار انداختم و محض اطمینان، از هر چهارتا دندون عقلم هم درخواست کمک کردم.
هدف اینه یه زن ببینیم که آزادانه زندگیش رو می‌کنه. همین.
Forwarded from That guy over there!
"کاش حداقل نصف صبر و ایمان مامان رو داشتم"

مامان بزرگ‌ترین نقطه امن منه. سنگ صبر و انگیزه زندگیم. بی‌نهایت ازش ممنونم بابت تحمل کردنم. نمی‌دونم چطور می‌تونستم ادامه بدم اگه برای مامان ذره‌ای اهمیت نداشت که چیکار می‌کنم (اطرافیان رو‌ دیدم و می‌دونم که بی اهمیت بودن برای مامان می‌تونه چی به سرت بیاره. البته قطعیتی وجود نداره)

صبح پشت تلفن بعد از مدتی صحبت و دریافت صبر و تحمل، متاسفانه مامان به‌جای مشتی با ماکسیموس رو‌به‌رو شد و گفتم که مادر چیزی درست بشو نیست فکر کن من صبح دکترام رو گرفتم و بلاه بلاه بلاه موعظه‌های ماکسیموس از خود‌راضی و مغرور و صدر فهرست شروع شد بعد از چنددقیقه صحبت مامان بهم گفت تو احمق نیستی و تلفن رو قطع کرد. بله من احمق نیستم اما ای کاش بودم مامان. شاید دنیا ساده‌تر میگذشت و من یک نفهم بودم!
«یه وقت یادت نره زنده‌ای.»
انقد درگیر تاییدگرفتن از آدما بودم که یادم رفت خیلیا رو خودم باید تایید کنم.
اصلا هم نامهربونم. هم آفت جونم. هم با دیگرونم. Sue me!
Forwarded from صادقانه
بعد انقلاب
کتاب‌های تنظیم‌خانواده رو بدید دوات بنویسه لطفاً
:))
صادق جان، رفیقِ کَلِ تو اگر طبیب بود...