رفیقم تازگیا با یه دختر خانومی آشنا شده که نصف چتهای آشناییشون بر عهدهی من بوده. هفت صبح اومده بیدارم کرده بالا سر تختم میگه سپهر بهش اساماس! بدم «سلام صبحتون به خیر و شادی؟!»
ول کن مرد مگه رادیو جوانی؟!
ول کن مرد مگه رادیو جوانی؟!
Forwarded from پادکست گذر
ما رهگذریم.
و گذر، قصهها و گفتوگوهایی است از راههایی که رفتهایم، میرویم و خواهیمرفت.
صادقانه! بگویم، چارهای جز گذر نداشتیم.
تو رفتی و او رفت و شما رفتید و آنها رفتند و ما ماندیم روی زمینی که آن هم رفته بود. دوات بودیم. ماسیده بر کاغذی که زمان از زیر پایمان کشید. تن دادیم به اجبار گذر.
گذشتیم و بگذر که C'est la Vie.
و گذر، قصهها و گفتوگوهایی است از راههایی که رفتهایم، میرویم و خواهیمرفت.
صادقانه! بگویم، چارهای جز گذر نداشتیم.
تو رفتی و او رفت و شما رفتید و آنها رفتند و ما ماندیم روی زمینی که آن هم رفته بود. دوات بودیم. ماسیده بر کاغذی که زمان از زیر پایمان کشید. تن دادیم به اجبار گذر.
گذشتیم و بگذر که C'est la Vie.
Forwarded from در جستوجوی آلاسکا
من نمیتونم قول عشقی مثل عشق مولانا به شمس رو بهت بدم. یا بگم که مثل شاملو هرشب به سمت قبلهی چشمانت سجده میکنم. یا همچو مجنون دیوانهی لیلی خود باشم. اما میتونم بهت قول بدم که برات مثل دواتی باشم که بعد از هر سختی به دلبرش میگه عیبی نداره، بیا زخمهات رو میبندم ..
یه پیام مستقیم هم دارم واسه شما ساقی پارک ملتِ مفتخور و لاشی که خایه نداری جوین شی چون میدونی درجا بلاکی ولی ظاهراً پستی نیست که از دست بدی. فکر میکردم نمیبینمت چون رو نداری توی چشمهام نگاه کنی نمک به حروم، الان فهمیدم واسه اینه سرت توی کون ماست! بکش بیرون و به زندگیت برس. بزرگ شدی دیگه.
جوری تنهام و احساس غربت میکنم که لازمه مثل میگو، جنینی بخوابم و تا حد ممکن توی خودم مچاله شم و بغلم کنم شاید یادم بره سپهر بودم اما زمینگیرم کردن.
به خودم قول دادم عاشقانه ننویسم. هرچی داشتم و نداشتم بسیج کردم. با اَسبک تاختم تو دیار مغز و نیمکرهی چپ و راستش رو با هم متحد کردم. قوهی منطق رو کار انداختم و محض اطمینان، از هر چهارتا دندون عقلم هم درخواست کمک کردم.