جالبه. منم یه ساعته دقیقا به همین شکل و به همین دلیل توی پارک نشستم. ولی لعنتی عجب هواییه مشهد.
هوا یه جوریه انگار تو شبِ اولِ خوابگاهِ ترمِ یکِ لیسانس، رو طبقهی دوم تخت، خیره موندم به سقف و یه شهر غریبه داره فشارم میده.
Forwarded from صادقانه
فقط چشمات میتونه زبونم رو بند بیاره
حرف نزنم و به چشمات گوش کنم.
حرف نزنم و به چشمات گوش کنم.
رفیقم تازگیا با یه دختر خانومی آشنا شده که نصف چتهای آشناییشون بر عهدهی من بوده. هفت صبح اومده بیدارم کرده بالا سر تختم میگه سپهر بهش اساماس! بدم «سلام صبحتون به خیر و شادی؟!»
ول کن مرد مگه رادیو جوانی؟!
ول کن مرد مگه رادیو جوانی؟!
Forwarded from پادکست گذر
ما رهگذریم.
و گذر، قصهها و گفتوگوهایی است از راههایی که رفتهایم، میرویم و خواهیمرفت.
صادقانه! بگویم، چارهای جز گذر نداشتیم.
تو رفتی و او رفت و شما رفتید و آنها رفتند و ما ماندیم روی زمینی که آن هم رفته بود. دوات بودیم. ماسیده بر کاغذی که زمان از زیر پایمان کشید. تن دادیم به اجبار گذر.
گذشتیم و بگذر که C'est la Vie.
و گذر، قصهها و گفتوگوهایی است از راههایی که رفتهایم، میرویم و خواهیمرفت.
صادقانه! بگویم، چارهای جز گذر نداشتیم.
تو رفتی و او رفت و شما رفتید و آنها رفتند و ما ماندیم روی زمینی که آن هم رفته بود. دوات بودیم. ماسیده بر کاغذی که زمان از زیر پایمان کشید. تن دادیم به اجبار گذر.
گذشتیم و بگذر که C'est la Vie.