Forwarded from صادقانه
از سرمای اوضاعم، گردنم کج و خودم مچاله شدم
گرمای آغوشت درستش میکنه، میدونم!
گرمای آغوشت درستش میکنه، میدونم!
یعنی صِرف اسم امیرلطیفی کافیه که ادبیات فرد از محاوره به فارسی معیار تغییر پیدا کنه. :))
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢ (hamed)
بسّه مَرد، با تنهايى نشستن زير ستون هاى تئاتر شهر و نگاه كردن به رفت و آمدِ آدم ها اتفاقى نميوفته. برگرد خونه.
جالبه. منم یه ساعته دقیقا به همین شکل و به همین دلیل توی پارک نشستم. ولی لعنتی عجب هواییه مشهد.
هوا یه جوریه انگار تو شبِ اولِ خوابگاهِ ترمِ یکِ لیسانس، رو طبقهی دوم تخت، خیره موندم به سقف و یه شهر غریبه داره فشارم میده.
Forwarded from صادقانه
فقط چشمات میتونه زبونم رو بند بیاره
حرف نزنم و به چشمات گوش کنم.
حرف نزنم و به چشمات گوش کنم.
رفیقم تازگیا با یه دختر خانومی آشنا شده که نصف چتهای آشناییشون بر عهدهی من بوده. هفت صبح اومده بیدارم کرده بالا سر تختم میگه سپهر بهش اساماس! بدم «سلام صبحتون به خیر و شادی؟!»
ول کن مرد مگه رادیو جوانی؟!
ول کن مرد مگه رادیو جوانی؟!