دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
هفته‌ی پیش‌رو هفته‌ی مهمیه. تو این هفته یه انتظارهایی از خودم دارم که توی سه ماه گذشته روی همدیگه نداشتم. اگرچه پستم داره شبیه طالع‌بینی متولدین دِی تقویم رنگی‌رنگی می‌شه اما اگه، اگه، اگه به برنامه‌هام برسم، آخر این ماه بُز از کوه بالا می‌ره و شکارچی با برساووش درگیر می‌شه و سگ بزرگ، سگ کوچک رو بو می‌کشه و من دوباره کوله می‌بندم.
نشر تصمیم گرفته به جای پنج جلد کتاب، ده جلد به مترجم هدیه کنه. بعلاوه پنج جلد تجدیدچاپ قبلی. الان اینطوریه که یه کارتن کتاب رسیده برای من و هیچ چاره‌ای ندارم جز اینکه همه‌شونو از عرض بکنم توی صادق.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سلام دوات
چرا از عرض به صادق؟
پخش کن بین دواتیتیا به قید قرعه.
من اگه میخواستم شما هویتم رو بدونین که اسم جوهر نمی‌ذاشتم روی خودم.
حرف. بزن. با. من. دیوث!
Forwarded from 𝑀𝑂𝑂𝐷 (Saturn)
آخرش میمیریم، آخر این بازی جفتمون میمیریم و به جاش میگی باید بچسبیم به جبر جغرافیا. به اینکه عشق ما ممنوعه. به تمام شب و روزهایی که دونه به دونه ی سلولامون دلتنگی کشیدن و عقلمون تو دهنمون زد برای حفظ فاصله.
احساساتم یه جوری قوی‌ان که...
عقلِ من بیا منو یاری بکن!
پای قولم هستم. شیرینی‌تون سرجاشه. یه هفته‌ی دیگه دندون رو جیگر. سپاس.
Forwarded from صادقانه
از سرمای اوضاعم، گردنم کج و خودم مچاله شدم
گرمای آغوشت درستش میکنه، می‌دونم!
درستش می‌کنیم.
هیچ راهی جز درست کردنش نداریم.
اخم‌ و بی‌حسی توی صورت بازیکن‌های استقلال، لبخندمون شد.
Forwarded from 𝑀𝑂𝑂𝐷 (Saturn)
احتمالا تنها کسی که توی تلگرام دیت نمیرود و قصدش را هم ندارد من و دوات و امیرامیرلطیفی باشیم. حالا امیرلطیفی ممکن است قصدش را هم داشته باشد اگر میلف ببیند.
یعنی صِرف اسم امیرلطیفی کافیه که ادبیات فرد از محاوره به فارسی معیار تغییر پیدا کنه. :))
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢ (hamed)
بسّه مَرد، با تنهايى نشستن زير ستون هاى تئاتر شهر و نگاه كردن به رفت و آمدِ آدم ها اتفاقى نميوفته. برگرد خونه.
جالبه. منم یه ساعته دقیقا به همین شکل و به همین دلیل توی پارک نشستم. ولی لعنتی عجب هواییه مشهد.
از شب‌های جمعه بیزارم.
اگه دوسم نداری، چطوری می‌تونم؟
اگه دوسم داری، چطوری می‌تونی؟
می‌رم شاملوی یکی دیگه می‌شم.
هوا یه جوریه انگار تو شبِ اولِ خوابگاهِ ترمِ یکِ لیسانس، رو طبقه‌ی دوم تخت، خیره موندم به سقف و یه شهر غریبه داره فشارم می‌ده.
Forwarded from صادقانه
فقط چشمات می‌تونه زبونم رو بند بیاره
حرف نزنم و به چشمات گوش کنم.
نباید رنگ می‌زدی خونه‌ای رو که نموندی توش.