افتادم. از ریختوقیافه. از فیزیک ۱. از تکوتا. از روی چهارپایه. از اشتها. از چِشم تو. از فیزیک ۲.
حالا که دیگه گلنراقی داره میخونه، تو هم یه جایی بین جملهی «مرا ببوس» بیا و مرا ببـــ...
صادقانه
با متن های دوات راحت میشه یه زندگی تشکیل داد چیکار کردی تو مرد ؟!
نیمهشب جمعه، آدمو میندازی توی جادهی کلات، چه انتظاری داری؟!
تازگیها «عیبی نداره، درستش میکنم.» پیش از فاجعه رو توی سرم میشنوم و احساس دلگرمکنندهایه. مثل اینه که یه برادر بزرگترِ حامی توی سرت داشته باشی که همیشه میاد، اون غول رو میزنه و از اون مرحلهی سخت بازی، ردت میکنه.
یه آدمهایی رو مخمن که نباید باشن قاعدتاً. برام مهم و عزیزن و هیچکار بدی هم نکردن. با دقت نگاهشون میکنم و سعی میکنم بفهمم کدوم اخلاقِ گندِ خودم رو توشون دیدم که انقد مشمئزم.