Mah va Palang - Doholchi.com
Kourosh Yaghmaei - Doholchi.com
«که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود.»
همهچی به گا رفته و همهچی روبهراهه. خیلی ناامیدم و عجیب امیدوارم. مثل سگ ترسیدم و پاهام مثل سیمان محکمه. بغض گلوم رو میگیره و خم به ابروم نمیاد. دلتنگم و یه قدم هم به سمتت برنمیدارم. غمگینم و لبخندهام واقعیه. ساکتم و حرف میزنم. نگرانم و خیالم راحته. از آینده فراریام و بهش پناه میبرم. تو رو خیلی دوست دارم و ازت بیشترین فاصله رو میگیرم. دلگیرم و خوشحالم. وسط خطرم و احساس امنیت میکنم. از خودم بیزارم و دست نوازش به سرم میکشم. میدونم ازم خوشت اومده و ازت بدم نمیآد و ناامیدت میکنم. از تنهایی خستهم و در رو روت میبندم. دلم بغل میخواد و با کوچکترین لمس از جا میپرم.
تو دورهی عجیبیام و زندگی تا حالا هیچوقت اینقدر برام جذاب نبوده.
تو دورهی عجیبیام و زندگی تا حالا هیچوقت اینقدر برام جذاب نبوده.
میگه «پستهات اونقدر واضح نیست که همه بفهمن.» میگم «عیبی نداره. از این چهارهزارتا یه نفر هم بفهمه سه امتیاز استوژیتاک بودنم رو میگیرم.» نمیخنده و پشتچشم نازک میکنه. خدایا باور کن من بامزهم و به من یه دلبر بردگیمر عطا کن.
هیچی نمیخوام از تو. غمت برای من بسه.
میرسم به هرچی باید. به وقتش. به وقتش.
به وقتش.
میرسم به هرچی باید. به وقتش. به وقتش.
به وقتش.
نور میتریل ببخش به تاریکی این خونه.
بشو اربابِ حلقهی دور انگشتم.
عیبی نداره اگه فانتزی دوست نداری.
بشین تو. من چایی میذارم.
بشو اربابِ حلقهی دور انگشتم.
عیبی نداره اگه فانتزی دوست نداری.
بشین تو. من چایی میذارم.
سریال ارباب حلقهها به شدت چشمنوازه و هر هفت اپیزود رو سه بار دیدم و هیچ ربطی هم به نازنین بنیادی نداره.