امروز سر همه توی گروهدرمانی داد زدم. یه مشت چسنالههای زن و شوهری سر هیچوپوچ. آدمها با زخمهای هم ازدواج میکنن و هدف مرهم شدنه. ازدواج کردین سکس کنین فقط؟ نگاییدم عشقی رو که به دست شما افتاده.
Forwarded from حضوری اتفاقی
برای اینکه غممون سبک شه و کمتر ریههامون رو خاکستری کنیم
قد یه رویترز و آسوشیتدپرس و بیبیسی خبر دارم عزیزم برات. اما ندارمت. بپرسی چه خبر هم خب...
سلامتی!
سلامتی!
اصلاً بیا یه کاری کنیم. فایتها با من. تو فقط بین دوتا راند عین بازیهای سگا بیا یه ماچ و بغل بده جونم رو صد کن و برو. ها؟
به مرحلهی عجیبی رسیدم.
اونجایی هستم که دلکش میخونه
«دادی بر بادم!» ولی خب همچنان
«با یادت شادم.»
اونجایی هستم که دلکش میخونه
«دادی بر بادم!» ولی خب همچنان
«با یادت شادم.»
جا داره سلامی عرض کنیم خدمت اِکس شروین که «میخواستی نشنوی صدامو اما حالا باته، صدام هر جا که میری اسنپ، تیوی، اینستا، کافه!»
یه چیزهایی رو با تمام وجودم میخوام که دیگه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی جدی حتی به خودم حق خواستنش رو نمیدم.
چیزهای خیلی کوچیک.
مثل حرف زدن.
با تو.
چیزهای خیلی کوچیک.
مثل حرف زدن.
با تو.
lalaei
hidden (ft moody mousavi)
«سیاه میمونم. سیاه میمونم. سیاه میمونم..
تا بیایی خونهم.»
تا بیایی خونهم.»
دلم میخواد این پوست و گوشت و استخون رو دربیارم پرت کنم یه وری و بذارم برم از اینجا.