امروز هم برنامه رو پر کردیم و فردا آخرین روز من در گرگانه و ساعت ۵ تا ۱۰ شب خالیام. اگه کسی هست که میخواد ببینیم همو بگه.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
همین که سپهر را آوردم جگرکی و قلوه خورش کردم یعنی رسالتم را انجام دادم.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
با دلتنگی میخوابیم٬ با دلتنگی بیدار میشویم٬ با دلتنگی غذا میخوریم٬ با دلتنگی کار میکنیم٬ با دلتنگی ورزش میکنیم٬ با دلتنگی راه میرویم٬ با دلتنگی سیگار میکشیم.
انگار از یک جایی به بعد هرکاری هم که بکنی٬ حتی اگر به جهت فرار از دلتنگ شدن باشد٬ دلتنگی رهایت نمیکند و هر دست و پا زدنی فقط باعث میشود محکم تر به تو بچسبد.
انگار از یک جایی به بعد هرکاری هم که بکنی٬ حتی اگر به جهت فرار از دلتنگ شدن باشد٬ دلتنگی رهایت نمیکند و هر دست و پا زدنی فقط باعث میشود محکم تر به تو بچسبد.
فروشنده بوتیک یه دختر جوون آرایشکرده با شال راحت بود. میگفت فکر نمیکنم دولت دیگه در حدی باشه که دختر مردم رو بکشه. شاید هم واقعا بیماری زمینهای داشته ما که نمیدونیم.
تیشرت مشکی رو خریدم و اومدم بیرون.
تیشرت مشکی رو خریدم و اومدم بیرون.
حالا لازم نبود اشکآور بزنی بهم. همین که دیدم بچه ۴-۵ ساله زار میزد مامان چشمام، چشمام، چشمام... اشکم دراومد.
هر لحظه دورتر. هر لحظه دلچرکینتر. هر لحظه دلشکستهتر. هر لحظه هارتر برای تخلیهی درد.
اینکه برات مهم نیستم، شبها ازم یه نیروی انتحاریِ ردداده میسازه. عزیزم یه کشور ازت ممنونه!
این روزا حتی فالو داشتن پیجهای سگ و گربه و انیمه و 9gag هم نگاییدم. ولی اون رفیق دوران راهنماییم رو که از کانادا استوریِ نایتکلاب میذاره، اون رو قطعا گاییدم.
دیگه نه ناامیدم، نه امید دارم. نه ترسیدم، نه شجاعم. نه غمگینم، نه شاد. نه پُرم، نه خالی. نه برام مهمه، نه بیاهمیته. دیگه هوا نه سرده، نه گرم. نه وصالی هست، نه فراقی. داد نمیزنم، آروم هم نمیگم. به آینده فکر نمیکنم. به گذشته هم نه. درد میکشم، زجر نه. خوشحالم که تنها نیستی، غمگینم که شبها نباشم و کلیدم نباشه دست کسی. گربه گشنه بمونه. گربه گشنه بمیره. تو آینه نگاه میکنم، خودم رو نمیبینم. خون دیدم. چه نسلی شد. مگه هر نسل قراره چندتا فاجعه ببینه؟ ماسک میزنم. ماسک نمیزنم. باتوم نمیخورم، اشک میریزم. اشکآور میزنن، بغض نمیکنم. من انتحاریام. ندارمت. بمبهام رو بغل میکنم.