Forwarded from | سایهبان (Fatemeh Ch)
وقتی نوشتن برای کسی را تمام میکنیم، یعنی از او گذشتهایم؟
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
همینطوری اش من با دلتنگی هایم کان این خانه را پاره کرده بودم که دوات هم با کوله بار دلتنگی هایش وارد شد.
حالا احساس میکنم هرجای این خانه را که نگاه کنی دلتنگی است که میزند بیران.
حالا احساس میکنم هرجای این خانه را که نگاه کنی دلتنگی است که میزند بیران.
Forwarded from خسروی.
احساس میکنم حالا که امیرلطیفی و دوات هم رو دیدن شاهد عاشقانه های کامران هومن طور هستیم.
خسروی.
احساس میکنم حالا که امیرلطیفی و دوات هم رو دیدن شاهد عاشقانه های کامران هومن طور هستیم.
خسروی، دلمو سوزوندی، فدای سرت!
و من حتی نمیدانم چطور به امیر بگویم به خواهرش بگوید با آن دوستش که پا به دوران میلفی گذاشته یک شب بنشینیم عرق بخوریم که نفهمند قصد شومتری دارم.
اینطوری شده که وقتی پشت تلفن با همون کسی که زمانی طرفدار حکومت بود در مورد وضعیت حرف میزنم و فحش میدم، میگه نگو. میشنونت. میگیرنت. نگو.
صبح تا شب این آهنگ تو سرمه که «خبری از ما نگیری! نپرسی چه حالیام؟!» و بقیهش رو هم بلد نیستم.
اما صبحی یونیک و ده از دهه. امیرلطیفی خوابه و من با صدای خندههای بیجبیج و مکالمهی کودک با جعفرِ بزرگ، بیدار شدم.
دوات
صبح تا شب این آهنگ تو سرمه که «خبری از ما نگیری! نپرسی چه حالیام؟!» و بقیهش رو هم بلد نیستم.
بله دوستان آهنگ رو فرستادن و خبری نیست و سراغیست! مغزم آروم شد.
امروز هم برنامه رو پر کردیم و فردا آخرین روز من در گرگانه و ساعت ۵ تا ۱۰ شب خالیام. اگه کسی هست که میخواد ببینیم همو بگه.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
همین که سپهر را آوردم جگرکی و قلوه خورش کردم یعنی رسالتم را انجام دادم.