تو فکر کن تراپیست با من چه کرده که خودش بعد جلسه بهم زنگ میزنه چک کنه حال رو. عشقست بابا دســـخوش!
این HIMYMها و friendsهای خوشرنگ و قشنگ گولمون زدن. اکیپ لجنه. بترسید از اکیپ. اکیپهاتون رو دونفره نگه دارید.
مدل موهام رو عوض کردم، دیگه اسپایکی نیست و مدل آب و شونهای و کلاس دومیه.
حالا دیگه من یه پسر خوبم.
حالا دیگه من یه پسر خوبم.
Forwarded from That guy over there!
انقدر سطح آرزوهامو آوردم پایین که رسید به تخمام!
یادمه سالها پیش فقط یه جلسه رفتم پیش یه تراپیستی که در موردش گفت: «الاغه.»
گفتم: «نگو دکتر. دوستش دارم!»
گفت: «مگه نمیشه الاغها رو دوست داشت؟»
گفتم: «نگو دکتر. دوستش دارم!»
گفت: «مگه نمیشه الاغها رو دوست داشت؟»
تا یادم بمونه یه عصر جمعه توی نیمههای شهریور سال ۱۴۰۱، تنهایی طوری منو به جنون کشوند که از هر هفت میلیارد و هفتصدوپنجاهودو میلیون نفرتون متنفر شدم.
پسربچه همسایه قدش تا زانومه. با سهچرخهش جلوم ترمز زد و گفت: «سلام.» گفتم: «سلام.» گفت: «عینِ خری.» گفتم: «چی؟» گفت: «تو واقعاً خری.»
میدونم بچه.
میدونم.
میدونم بچه.
میدونم.
ماساژ برای درد شونهم بچهبازیه. کاش یه ماشین غلتک از روم رد میشد و عین تام توی تاموجری ورقم میکرد.
سریال ارباب حلقهها اونقدر به دلم نشسته که دارم وسوسه میشم بشینم پای کتابهاش دوباره.