به مورخ چهاردهم شهریور ماه ۱۴۰۱، درحالیکه آیس کارامل ماکیاتو رو از نی سبز پلاستیکی بالا میکشم تا قهوهی بیکیفیت، شیر کمچرب و سیروپ زیاد از حد غلیظم رو تموم کنم، دریافتم که بدرود باید گفت به سبحان و کافهش.
البته سبحان پشت بار نشسته و داره پابجی میزنه و نمیدونه قلب دواتها زودتر از پاهاشون میره. من هنوز اینجا نشستم سبحان خان. نشستم اما دلم کجاست؟
پیش کارامل ماکیاتوی کافه چ.
پیش کارامل ماکیاتوی کافه چ.
امشب رو میزبان برادرم و جای خالی PS5 بیشتر از هر وقت دیگهای توی این خونه احساس میشه.
بعد از اون ناشناسی که یه چیزی گفت و ازش پرسیدم «خودتی؟» و صادقانه جواب داد «نه.»، معصومانهترین پیشامد زندگیم این بود که صبح بعد مستی بیدار شدم و دیدم خودم کنار تختم سطل گذاشتم که اگه باز تگری زدم خونه رو به لجن نکشم.
جدا از شوخی، غریبم من ننه. غریب.
جدا از شوخی، غریبم من ننه. غریب.
نه که دلتنگت نباشم. هستم. دلتنگ تمام اون روز و شبهامون. خندههامون. بازیهامون. فیلم و سریال دیدنهامون. گربهبازیمون. زندگیمون. دلتنگ همهچیزهایی که خودت میدونی. خودت یادته. ما تو رَگی بودیم. نداشتیم باهم. یکی بودیم.
نمیدونم میخونی اینجا رو یا نه. میدونم دلم واسه آدمی که بودی تنگ شده نه آدمی که هستی و دیگه نمیشناسم. اما خب به قول همون پرتقال من، یا شاید هم پرتقال تو، کی میدونست که.. چی سرنوشتمونه؟
نمیدونم میخونی اینجا رو یا نه. میدونم دلم واسه آدمی که بودی تنگ شده نه آدمی که هستی و دیگه نمیشناسم. اما خب به قول همون پرتقال من، یا شاید هم پرتقال تو، کی میدونست که.. چی سرنوشتمونه؟
Forwarded from دِل (دلآرام)
دلبر، دلت بسوزه برای روزهایی که داریم از دست میدیم، بیا.
دِل
یکی که به دوات دسترسی داره بهش بگه آیدی اینستاشو بده.
گفتم بهش. عذرخواهی کرد و گفت اینستاش نیمهکاریه و ترجیح میده پرایوت بمونه.
به داداشم میگم داری میای از فلان پارک که شبیه جنگل ممنوعهست رد میشی، بغل اتاقک نگهبانیش که پارکبانش شبیه هگریده یه زیرگذر هست. زیرگذره شبیه تونل دیوانهسازهای فیلم هریپاتر پنجه و غروب به بعد خطرناکه. دیدی کسی پایینه احتیاط کن برگرد بالا چند متر دورتر از پل هوایـ...
میگه نخواستم بابا اسنپ میگیرم، حوصله ندارم تو راه خونهت وارد تونلهای مخفی شم دنبال برتیباتز و ستاره بگردم و با موجودات انفجاری و شاخدم مجارستانی بجنگم!
اصلا مغز اقتصادی نداره.
درک. اسنیپ! بگیر ازت امتیاز کم کنه نقرهداغ شی.
میگه نخواستم بابا اسنپ میگیرم، حوصله ندارم تو راه خونهت وارد تونلهای مخفی شم دنبال برتیباتز و ستاره بگردم و با موجودات انفجاری و شاخدم مجارستانی بجنگم!
اصلا مغز اقتصادی نداره.
درک. اسنیپ! بگیر ازت امتیاز کم کنه نقرهداغ شی.
توی کتاب شبهای روشن خوندم «اشک در گلو» و دلم خواست ببوسم دستهای سروش حبیبیِ بزرگ رو. بمونی برامون مرد.