Forwarded from کاف
بعد از شام، ورود به خلوت پدر ممنوع بود. بچه بودم و کنجکاو، داخل خزیدم تا ببینم چه میکند. پدرم فارغ از دنیا، سر روی پای مادرم گذاشته بود و نوازش میشد. متوجه حضورم شد و صدایم کرد. با ترس نزدیک رفتم؛ گفت اگر تا سی سالگی، پایی برای سر گذاشتن پیدا نکردی، سرت را یک گوشه بگذار و بمیر!
Miklós Jancsó
Lidia @kafiha
Miklós Jancsó
Lidia @kafiha
استاد مشاورم ایمیل فرستاده برای من و استاد راهنما و مدیرگروه با عنوان proposal similarity report فلانی. بعد ریپورت ایرانداک رو بیهیچ توضیحی پیوست کرده و اسم فایل هست irandoc plagiarism!
منی که حتی یه یه کلمهم رو بیرفرنس نیاوردم با قلبی در دهان فایل رو باز کردم و دیدم نوشتن و امضا کردن که پروپوزال دارای صفر درصد همانندی با دیگر منابع است.
خدا اسب کنه شما رو با این تایتل زدنتون. خایه کردم.
منی که حتی یه یه کلمهم رو بیرفرنس نیاوردم با قلبی در دهان فایل رو باز کردم و دیدم نوشتن و امضا کردن که پروپوزال دارای صفر درصد همانندی با دیگر منابع است.
خدا اسب کنه شما رو با این تایتل زدنتون. خایه کردم.
تماس رو قطع کردم و بُهتزده نشستم روی تخت. باور نمیکنم این حال عجیب و اون گذشتهی غریب و آیندهای رو که نمیخوام بهش امید ببندم. داری چیکار میکنی اوستا با ما؟ چی میگذره توی سرت؟
به مورخ چهاردهم شهریور ماه ۱۴۰۱، درحالیکه آیس کارامل ماکیاتو رو از نی سبز پلاستیکی بالا میکشم تا قهوهی بیکیفیت، شیر کمچرب و سیروپ زیاد از حد غلیظم رو تموم کنم، دریافتم که بدرود باید گفت به سبحان و کافهش.
البته سبحان پشت بار نشسته و داره پابجی میزنه و نمیدونه قلب دواتها زودتر از پاهاشون میره. من هنوز اینجا نشستم سبحان خان. نشستم اما دلم کجاست؟
پیش کارامل ماکیاتوی کافه چ.
پیش کارامل ماکیاتوی کافه چ.
امشب رو میزبان برادرم و جای خالی PS5 بیشتر از هر وقت دیگهای توی این خونه احساس میشه.
بعد از اون ناشناسی که یه چیزی گفت و ازش پرسیدم «خودتی؟» و صادقانه جواب داد «نه.»، معصومانهترین پیشامد زندگیم این بود که صبح بعد مستی بیدار شدم و دیدم خودم کنار تختم سطل گذاشتم که اگه باز تگری زدم خونه رو به لجن نکشم.
جدا از شوخی، غریبم من ننه. غریب.
جدا از شوخی، غریبم من ننه. غریب.
نه که دلتنگت نباشم. هستم. دلتنگ تمام اون روز و شبهامون. خندههامون. بازیهامون. فیلم و سریال دیدنهامون. گربهبازیمون. زندگیمون. دلتنگ همهچیزهایی که خودت میدونی. خودت یادته. ما تو رَگی بودیم. نداشتیم باهم. یکی بودیم.
نمیدونم میخونی اینجا رو یا نه. میدونم دلم واسه آدمی که بودی تنگ شده نه آدمی که هستی و دیگه نمیشناسم. اما خب به قول همون پرتقال من، یا شاید هم پرتقال تو، کی میدونست که.. چی سرنوشتمونه؟
نمیدونم میخونی اینجا رو یا نه. میدونم دلم واسه آدمی که بودی تنگ شده نه آدمی که هستی و دیگه نمیشناسم. اما خب به قول همون پرتقال من، یا شاید هم پرتقال تو، کی میدونست که.. چی سرنوشتمونه؟
Forwarded from دِل (دلآرام)
دلبر، دلت بسوزه برای روزهایی که داریم از دست میدیم، بیا.