داشتم فکر میکردم جوش جدیدم چطوری دراومده و نوتلای خالی سق میزدم که ناگهان Aha Moment.
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢ (hamed)
گِدايى نكن. هرچقدر حالت بد بود براى بغل شدن و دوست داشته شدن گدايى نكن. بشين سر جات. به زندگيت برس.
حضوری اتفاقی
سپهر حال آشپزی و پول اسنپ فود ندارم واسم ماکارونی بفرست
من تازه میخواستم سامر رو بفرستم در خونهتون سویا بگیره.
Forwarded from حضوری اتفاقی
سویا تموم شده
ولی میتونم بدم کایرو نصف بسته سیگارمو بیاره واست
ولی میتونم بدم کایرو نصف بسته سیگارمو بیاره واست
حضوری اتفاقی
سویا تموم شده ولی میتونم بدم کایرو نصف بسته سیگارمو بیاره واست
الان ممبرها زنگ میزنن حمایت از حیوانات.
بچه بودم یهبار توی مدرسه حالم بد شد و بردنم بیمارستان. مث سگ ترسیده بودم ولی نه جلو مدیر و معاون نه پیش معلم و دکتر و پرستار خم به ابرو نیاوردم. خوابوندنم رو تخت و نوار قلب و سرم و آمپول و اکسیژن هم چپوندن تو دماغم ولی صدام درنیومد پیش غریبهها.
تا اینکه یهو مادرم رو دیدم سراسیمه اومد تو اتاق.
بغضم ترکید و عین اسب شیهه کشیدم.
دلم میخواست همینقدر آشنا باشی برام،
تو دنیای این غریبهها.
تا اینکه یهو مادرم رو دیدم سراسیمه اومد تو اتاق.
بغضم ترکید و عین اسب شیهه کشیدم.
دلم میخواست همینقدر آشنا باشی برام،
تو دنیای این غریبهها.
ناراحتم که حسین مریضه. حسین خیلی از مریضی میترسه. دوست داره یهو بیفته بمیره نه با مریضی. منم عین حسینم.