یکی اومده نوشته دیگه دواتی نیستی که من میشناختم. رفیق، من ۲۱ ساله بودم که این کانال رو زدم. الان ۲۷ سالهم. تو این شیش سال چندبار پوستم رو کنده باشن خوبه؟
هفت خوابیدم
نُه بیدار شدم
از سبحان قهوه گرفتم
مثل اسب میدویدم سمت خونه
که توی راهرو محکم خوردم به یکی از دخترهای نوجوون مجتمع و واسه اینکه کلهپا نشه ناخواسته بین زمین و هوا کمرش رو گرفتم.
عالی شد.
قد یه رمان کامل م. مودبپور داده گیرش اومد.
نُه بیدار شدم
از سبحان قهوه گرفتم
مثل اسب میدویدم سمت خونه
که توی راهرو محکم خوردم به یکی از دخترهای نوجوون مجتمع و واسه اینکه کلهپا نشه ناخواسته بین زمین و هوا کمرش رو گرفتم.
عالی شد.
قد یه رمان کامل م. مودبپور داده گیرش اومد.
راستش دستپختم بد نیست. آشپزی رو هم دوست دارم. ولی واسهی بقیه، نه خودم.
قبل باشگاه با میوه سرپام و بعدش هم با پروماست کاله.
گاهی حتی حوصله ندارم تخممرغ آبپز کنم.
همه فکر میکنن خیلی زحمت کشیدم که دیگه شکم ندارم و خفن رو رژیمم. در واقع صرفاً حوصله ندارم و البته میل. حتی یه بار هم برنامه رژیم غذایی که مربی داده رو نگاه نکردم.
قبل باشگاه با میوه سرپام و بعدش هم با پروماست کاله.
گاهی حتی حوصله ندارم تخممرغ آبپز کنم.
همه فکر میکنن خیلی زحمت کشیدم که دیگه شکم ندارم و خفن رو رژیمم. در واقع صرفاً حوصله ندارم و البته میل. حتی یه بار هم برنامه رژیم غذایی که مربی داده رو نگاه نکردم.
امروز کلا روز جالبی بود توی مجتمع.
پامو گذاشتم توی راهرو، پسربچه همسایه با دوتا نیموجبی قد خودش سهتا اسلحه کلت و هفتتیر و کلاشینکف نشونه رفته بودن بهم. ناخودآگاه دستامو بردم بالا خشکم زد. :)) همون موقع یهو آلارم آتشنشانی بلوک که مشکل داره فعال شد و اینا ترسیدن دویدن پایین، پسربچه همسایه از کنارم رد میشد گفت: «این دفعه رو شانس آوردی!»
پامو گذاشتم توی راهرو، پسربچه همسایه با دوتا نیموجبی قد خودش سهتا اسلحه کلت و هفتتیر و کلاشینکف نشونه رفته بودن بهم. ناخودآگاه دستامو بردم بالا خشکم زد. :)) همون موقع یهو آلارم آتشنشانی بلوک که مشکل داره فعال شد و اینا ترسیدن دویدن پایین، پسربچه همسایه از کنارم رد میشد گفت: «این دفعه رو شانس آوردی!»
بعضی موسیقی و عطرها رو توی لحظه نمیفهمی طعمشون رو. اما گاهی میدونی. میدونی این عطر، این اهنگ، یه روزی، شیش ماه دیگه، دو سال دیگه، ده سال دیگه، توی یه هوایی تو گوش و مشامت میپیچه که عیناً همون هوا برمیگرده بهت. همون موقع حسش میکردم. عطر خاصی نداشت ولی بینی درون من بو میکشید نوستالژی رو که اون تابستون قرار بود تو این تابستون سرم بیاره.
Forwarded from برنامه ناشناس
بابا تو خیلی بامزهای اه. بامزهترین و درعینحال عبوسترینی. 😐
حقیقتا بیا تحویل بگیر سرکار خانم. همه در عجبن که چرا نیستی. 😒
بابا تو خیلی بامزهای اه. بامزهترین و درعینحال عبوسترینی. 😐
حقیقتا بیا تحویل بگیر سرکار خانم. همه در عجبن که چرا نیستی. 😒
ول کن سرکار خانوم رو
نخواست که نخواست
دوستان با مدرک موثق شماره الهه خانوم حصاری رو برام درآوردن و خدا رو بنده نیستم دیگه :)))))))
شب و روزگار خوش!!
خب، گفتی chi tnte... (صدایش دور میشود.)
نخواست که نخواست
دوستان با مدرک موثق شماره الهه خانوم حصاری رو برام درآوردن و خدا رو بنده نیستم دیگه :)))))))
شب و روزگار خوش!!
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
غمگین شدم که انگار هیچوقت هیچ جایی نبودم.