دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
غم، اضطراب و ترس، سه‌تا احساس فلج‌کننده‌ن. اما تا یه جایی قدرت دارن. از یه جایی به بعد تو می‌تونی بدنت رو تکون بدی و پاشی یه چراغ روشن کنی. ولی نمی‌دونی که می‌تونی. فکر می‌کنی هنوز فلجی. امتحان کن. عصبت رو‌ کار بنداز. پاشو. فوقش فلجی و یه کم دیگه می‌شینی سرجات تا تلاش بعدی.
به بعضی‌ها هم باید اجازه بدی تا از دستت بدن. چون از زمانی که از دستت دادن تازه می‌فهمن جایگاهت چی بود و چی رو از دست دادن.
بعدش که چی؟ چی عایدمون می‌شه‌ که این بعضی‌هایی که می‌گی، یه روزی بفهمن چی رو از دست دادن؟
گیرم که فهمید. الان به جون‌های من اضافه شد؟
فکر نکنم روزی باشه تو به این باور برسی که من خر خاصی بودم و از دستم دادی عزیزم. ولی اگه یه روزی رسیدی، فدای سرت. چه می‌شه کرد. زندگیت رو بکن و خوشبخت باش با کسی که تاریخ پریودت رو حفظ نمی‌کنه و نمی‌دونه درد رو.
بهترین قسمت ظرف‌شستن اون‌جاییه‌ که اونقدر توی فکرشی اصلا نفهمیدی کِی اون ماهیتابه‌ی روغنی سخت و پدرسگ رو شستی.
«چقد لازمم بودی.»
Forwarded from دِل (دل‌آرام)
دوات هرروز: سگم اگه دیگه اینجا عاشقانه بنویسم.
در عین حال دوات هرروز: چقدر لازمم بودی.
آیا من برای شما یک لطیفه هستم؟ :)))
از این به بعد آخر همه‌ی پست‌های عاشقانه‌م‌ پارس می‌کنم.
از علاقه‌م به آب یخ همین‌قدر بگم که دو ساعته تشنه‌م ولی چون بطری آبی که توی فریزر گذاشتم هنوز به دمای دلخواهم نرسیده، نشستم منتظر.
کلِ زندگی من خونه خالیه!
ناموسا من روم نمیشه به استوری اِکسِ همکارم! ری‌اکشن 🔥 بدم، چطوری میرین سراغ اکس رفیقتون؟
البته خب منم کسخلم‌ تا حدی.
اگه دکتر میدونست من‌ سر کلاس‌های آنلاین نقد ادبیش تو چه عالمی بودم الان حتی نگاهمم نمی‌کرد چه برسه ازم سوال بپرسه :))
شب من درد می‌کنه :))
شک ندارم من و V اگه توی یه شهر زندگی می‌کردیم، الکلی می‌شدیم.
Forwarded from خودش
اگه شد اگه بشه اگه میشد
میخوام یه ماشین بگیرم
زنگ بزنم بت بگم بیا
بی چک و چونه بیا
بزنیم به جاده
بریم ته دنیا
آخر شب
ستاره ها رو بشمریم.
راست می‌گه. به تو چه.
شما یادتون نمیاد ولی این «مشتی» تکیه کلام من بود که علی شادمانتون یاد گرفت.
بالاخره پروپوزال تموم شد و برای بار چهارم فرستادمش واسه استاد و تقریباً مطمئنم که بار پنجمی هم در کار خواهد بود. شک ندارم.
داشتم می‌خوابیدم که یادم اومد باید یه کتاب کامل رو بازخوانی کنم امشب و فردا اول وقت تحویل نشر بدم. کاش بودی، با قهوه میومدی‌ کنار میز، می‌گفتی «بعداً که اومدی، تو خواب بغلم کن.» منم می‌گفتم چشم.
الانم می‌گم چشم.
الانم تو خواب بغلت می‌کنم.
هاپ، هاپ.