دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
خیلی سردمه.
دوات
Lou'y alsaeed ♪ – Classical Music Alwaq3i 22
شاید بخشی از سرماش واسه اینه که نیم‌ساعته دارم توی تاریکی خونه این رو می‌شنوم و خیره‌م به سقف البته.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
بی اندازه نیاز دارم احساسات را درون خودم بکشم.
من بعد برنامه زود خوابیدنه چون بعد ساعت ۱۲-۱۱ نه اتفاق خوبی میوفته، نه اونی که باید باشه هست، نه خبر خوبی میدن بهت، فقط همش کوفت و تنهایی و مرگه.
نه تنها توی این شهر و خونه که تو تنم هم احساس غربت می‌کنم. انگار تا خرخره سگی خوردم و می‌خوام تگری بزنم ولی نمی‌تونم چون مهمونم و همه غریبه‌ن.
آدمِ دیگه‌ای نمی‌خوام تو زندگیم. هیچ جوره. تو هیچ نقشی. خونواده‌م همینا که هستن لازمن‌. دوستام همینا که هستن خوبن. همکارها همین‌ تعداد که می‌شناسم کافی‌ان. دوتا لوله‌کش هم دارم که باهم تا بیست سال دیگه جوابن اگه عمری باشه. دلبری که ندارم هم نیمه‌ی گمشده بوده از اول. هرکی پیدا کرده‌ برداره واسه خودش. من واسه هیچ مردی تهدید حساب نمی‌شم تو این دنیا.
خیلی تنهام.
خیلی تنهام ولی یه گربه بسه.
منِ آسمان از همون روز اول بهت گفتم بار امانت نتوانم کشید.
قلبم نشکسته. بُریده!
اونم با تیزی کاغذ.
چادر یه پوششه. مث هر پوشش دیگه‌ای، یکی دوست داره و می‌پوشه، یکی دوست نداره و نمی‌پوشه. یه عده هم به هر دلیلی شاید مجبور باشن بپوشن. این وسط هر پوششی ممکنه از دید هر کسی به شما بیاد یا نیاد. هیچکدوم از این فاکتورها چیزی از ارزش شما کم نمی‌کنه. همه‌ی اینا رو گفتم که بگم
طنااااااااااز! چه قشنگه چشمات!
طنااااااااااز! چه چادر بِت میااااات!
اصلا طباطبایی جماعت خوشگلن.
طناز طباطبایی، بهنوش طباطبایی، یکی از همکارهای من طباطبایی، حتی آیت‌الله طباطبایی رو هم اگه توی چشم‌هاش دقیق شی می‌بینی به چشم برادری، در جوانی سگ داشتن!
Forwarded from حضوری اتفاقی
سپهر کله صبح شنبه کله‌پاچه خوردی، انقدر حوصله داری؟
حضوری اتفاقی
سپهر کله صبح شنبه کله‌پاچه خوردی، انقدر حوصله داری؟
نمونه‌ی یک غیرطباطبایی حسود رو ناظر هستید.
با اون بند بی‌خیال روی شونه‌ت، می‌تونی بنده رو به بند بکشی.
یه لگد به درِ بسته‌ی کافه‌ی سبحان زدم تا بفهمه رئیس کیه.
وحشت‌حمله به من دست داد.
گرچه استاد راهنمام رو با هشتگ جیرایا می‌شناسین، اما از نظر سن و سایز و قیافه چیزی تو مایه‌های مهراب قاسم‌خانیه. با این تفاوت که به جای مارول و دی‌سی، علاقه‌مند به متال و هوی‌متال و البته جیمز جویسه.
غم، اضطراب و ترس، سه‌تا احساس فلج‌کننده‌ن. اما تا یه جایی قدرت دارن. از یه جایی به بعد تو می‌تونی بدنت رو تکون بدی و پاشی یه چراغ روشن کنی. ولی نمی‌دونی که می‌تونی. فکر می‌کنی هنوز فلجی. امتحان کن. عصبت رو‌ کار بنداز. پاشو. فوقش فلجی و یه کم دیگه می‌شینی سرجات تا تلاش بعدی.
به بعضی‌ها هم باید اجازه بدی تا از دستت بدن. چون از زمانی که از دستت دادن تازه می‌فهمن جایگاهت چی بود و چی رو از دست دادن.
بعدش که چی؟ چی عایدمون می‌شه‌ که این بعضی‌هایی که می‌گی، یه روزی بفهمن چی رو از دست دادن؟
گیرم که فهمید. الان به جون‌های من اضافه شد؟
فکر نکنم روزی باشه تو به این باور برسی که من خر خاصی بودم و از دستم دادی عزیزم. ولی اگه یه روزی رسیدی، فدای سرت. چه می‌شه کرد. زندگیت رو بکن و خوشبخت باش با کسی که تاریخ پریودت رو حفظ نمی‌کنه و نمی‌دونه درد رو.
بهترین قسمت ظرف‌شستن اون‌جاییه‌ که اونقدر توی فکرشی اصلا نفهمیدی کِی اون ماهیتابه‌ی روغنی سخت و پدرسگ رو شستی.