دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
از امشب به خودم قول میدم که دیگه منتظرت نباشم.
گیرم که منو خواستی. دستمو میگیری نشون عالم و آدم بدی بگی این دیوانه‌ی منه؟ نه. نه نمی‌گیری. نمی‌گی. هیشکی نمی‌گه.
من اما میگیرم. من با افتخار دستتو می‌گیرم و عین یه رزمی‌کار برنده می‌برم بالا. جلو همه.
جلوی. فاکینگ. همه.
Forwarded from برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
انقدر با احساساتت ریلیت میکنم که اشک تو چشمام جمع شد.
بیا. من هیچی، من اصلا سگ.
زدی اشک ممبرامو هم درآوردی.
از یه سنی به بعد دیگه چیزی تموم نمی‌شه. همه‌چی فقط شروع می‌شه و ادامه پیدا می‌کنه تا زمانی که مرگ همه‌ش رو تموم کنه.
فشار در حدیه که وقتی بات ناشناس ازم می‌پرسه «چه کاری برات انجام بدم؟» درخواست‌های بی‌شرمانه دارم ولی اینم با «متوجه نشدم :/» ادا تنگ‌ها رو درمیاره.
دبیرستانی بودیم یکی از رفقامون مُرد. ۱۶ سالش بود. آبگرمکن خونه‌شون خراب بود و با گازگرفتگی توی حموم، همونجا گرفت خوابید و دیگه بیدار نشد.
رفیق صمیمیش یه قطره هم اشک نریخت. بدفاز بود. حرف نمی‌زد.‌ یه بار که خیلی پاپی‌ش شدم بریزه بیرون، گفت ببین. حالم بده نه فقط چون مرد. دعوامون شده بود. حرف نمی‌زدیم. ازم دلخور بود که مُرد.

این جمله یادم موند. «ازم دلخور بود که‌ مُرد.»
گاهی فکر می‌کنیم چندین و چند نفر آدم، شام نخورده و دلخور، پتوی خاک رو کشیدن روی سرشون؟
آفرین موژان. با همین فرمون خودت و ما رو بگاو.
رفیقی که هفت هشت سال پیش رفتیم عروسیش امروز بهم گفت طلاق گرفته و ریخت طرف رو هم نمی‌خواد ببینه. همینه زندگی انگار. یه روز قلب طرفی، یه روز یه ارگان‌ دیگه‌شی.
زندگی برام غریبه‌ست.
منو برگردون خونه‌.
به لجن کشیدیم زندگی رو. آدما رو یه‌بارمصرف ول می‌کنیم. همه برای هم اشتباهیم. چقد سخته از هر صدتامون دوتا آیدا و شاملو دربیاد بتمرگیم بمونیم پای دلمون؟
اونجایی به سگ میرم که می‌دونم تمام تلاشم رو کردم اینجایی که الان هستیم نباشیم.
‏«یا رَبِّ لا تُعَلِّق قَلْبِی بِما لَیْسَ لِی»
‏پروردگارا..! قلب مرا به آن‌چه برای من نیست، وابسته مگردان.

-محمد العدوی
Forwarded from Venture
دلم تنگ شده. همین.
خیلی سردمه.
دوات
Lou'y alsaeed ♪ – Classical Music Alwaq3i 22
شاید بخشی از سرماش واسه اینه که نیم‌ساعته دارم توی تاریکی خونه این رو می‌شنوم و خیره‌م به سقف البته.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
بی اندازه نیاز دارم احساسات را درون خودم بکشم.
من بعد برنامه زود خوابیدنه چون بعد ساعت ۱۲-۱۱ نه اتفاق خوبی میوفته، نه اونی که باید باشه هست، نه خبر خوبی میدن بهت، فقط همش کوفت و تنهایی و مرگه.
نه تنها توی این شهر و خونه که تو تنم هم احساس غربت می‌کنم. انگار تا خرخره سگی خوردم و می‌خوام تگری بزنم ولی نمی‌تونم چون مهمونم و همه غریبه‌ن.